در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 به نظر شما فرهنگ نامه علوم اسلامي و انساني، تا چه ميزان در فرايند اسلامي كردن علوم انساني موثر است؟
 زياد (2745)
 متوسط (1481)
 كم (1859)
 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  عرضه حديث بر امامان (عليهم السّلام)
تاریخ  :  1389/07/18
منابع  :  www.hadiht.net
كلمات كليدي  :  حديث، عرضه، رهنمود، پيشوايان، دين، حيات فكري
نوع مقاله : نشريات
موضوع مقاله : علوم حديث
نويسنده: عبدالهادی مسعودی
 
تاريخ حيات فكری مسلمانان نشانگر استفاده از رهنمودهای پيشوايان دينی در همه عرصه های دانش است. دانشوران مسلمان همواره كوشيده‌اند تا رهآورد گشت و گذار خود در بوستان حكمت الهی و گلزار زيبای نبوی و علوی و جعفری را به شكلی متناسب با عصر و زمان، كارا و كارساز ارائه نمايند. در پس اين كوشش سترگ، تلاشی بزرگتر و همزاد آن جهت اطمينان از درستی آنچه عرضه می‌كنند، صورت گرفته است. اين تلاش ديرينه، در طول تاريخ تحمّل، نقل و عرضه حديث مشاهده می‌شود و تابعی از تغييرات آن بوده است و به جز برهه‌ای ـ آن هم فقط به دست اخباريان حنبلی و شيعی كه به هر چه حديث ناميده می‌شد، اطمينان می‌كردند ـ كنار گذارده نشده است. وجود شيوه‌های گوناگون دستيابی به درستی حديث، گواه گستره پهناور اين تلاش است. عرضه احاديث بر قرآن، عقل و سنّت قطعی و يا نسبت سنجی آنها با واقعيتهای خارجی، عملی و تاريخی، هر يك فصلی از تاريخ تدوين و عرضه حديث را به خود اختصاص داده‌اند.
شيوه‌ای كه اين نوشته بدان می‌پردازد، عرضه حديث بر امامان و عالمان است كه بيشتر در دوره نخستين تدوين حديث يعنی « دوره حضور »، جلوه كرده است. اين شيوه كه در روايات آن را « عرض الحديث » می‌نامند چيزی غير از مقابله و نسخه خوانی است كه در ميان استاد و شاگرد رايج بوده است.
گرچه مقابله نسخه‌ها نيز كوششی جهت زدودن تحريفها، افزوده‌ها و كاستيهای عمدی و سهوی بوده است.[1] روش مورد نظر اين مقاله، عرضه حديث يا مجموعه‌های حديثی بر امام معصوم و يا اصحاب بزرگ و مورد اعتماد است تا تأئيد يا انكار امام را بدست آورند و يا به فهم درست حديث نائل شوند. همچنين در اين نوشته به عرضه گفته‌های مردم بر امامان و پيشوايان پرداخته نمی‌شود، مگر اينكه احساس شود آن گفته رايج در ميان مردم، فهم و يا برداشتی از حديث است. با اين قيد بسياری از نمونه هايی كه می‌توانند در يك تحقيق گسترده‌تر، مورد استشهاد قرار گيرند حذف می‌شود.[2]
افزون بر اينها بررسی عرضه انديشه های متفاوت كلامی از توحيد تا امامت و معاد كه به سبب پيوستگی كلام و حديث بخصوص در دوره های نخستين، پهنه گسترده‌ای از گفتگوی راويان با امامان را پوشانده است، خود مقاله‌ای جداگانه می‌طلبد.[3]
 
زمينه عرضه حديث
پديده جعل حديث و ورود سيل آسای اخبار ساختگی، از همان آغاز و در زمان پيامبر(ص) نشان دهنده نفوذ سود جويان فرصت طلب در صفوف مسلمان است. اينان از علاقه شديد مسلمانان به حديث آگاه بودند، علاقه‌ای كه پيامبر اكرم نيز از آن خبر داده است.[4] و برای پيشگيری از سوء استفاده سودجويان از آن، در زمان حيات خود هشدارها دادند.[5]
خداوند برای نگهبانی از ميراث گرانبهای نبوی در مقابل سودجويی فرصت طلبان، پاسدارانی را گمارده بود كه محل رجوع مسلمانان حقجو بودند. از نمونه‌های بارز اين حقيقت جويان، «سليم بن قيس الهلالی» است كه به سرنخهايی از اختلاط و التقاط و تفاوت نقلها و دروغ بستنها به پيامبر دست يافت و پی‌برده بود كه انتقال حديث پيامبر تنها از مجرای علم صحيح اهل بيت ميسّر است. او به حضور اميرمؤمنان(علیه السّلام) می‌رسد تا حقيقت برايش آشكار گردد. حضرت امير(علیه السّلام) با ترسيم دقيق فضای حديث و تحديث، راز درستی گفته‌های خود و نادرستی و نقص ديگران را فاش می‌سازد و با تصويری گويا از گذشته با آن جانی دوباره می‌بخشد. اين روايت طولانی، زمينه و ضرورت عرضه روايت بر پاسداران راستين دين را نمايان می‌سازد. از اين رو قسمت عمده ترجمه آن را می‌آوريم تا از فايده هايی ديگر نيز بهره مند شويم:
سليم بن قيس به اميرمؤمنان علی (علیه السّلام) عرض می‌كند: من از سلمان و مقداد و ابوذر چيزهايی از تفسير قرآن و احاديثی از پيامبر (ص) فرا گرفتم كه با آنچه در اختيار مردم است تفاوت دارد. آنگاه از تو تصديق آنچه را كه از اين سه شنيده بودم، شنيدم، و همچنين چيزهايی فراوان از قرآن و احاديث پيامبر در اختيار مردم ديدم كه شما با آنها مخالفت می‌كنيد و تمام آنها را باطل می‌پنداريد. آيا مردم عامدانه بر پيامبر خدا دروغ می‌بندند و قرآن را با رأی خود تفسير می‌كنند؟
حضرت علی (علیه السّلام) رو به من كرد و فرمود: پرسيدی؛ جواب را درياب: حق و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، عامّ و خاصّ، محكم و متشابه و حفظ و توهم در ميان مردم است. در عهد پيامبر آن قدر بر او دروغ بستند تا آنكه بپا خاست و در خطبه‌اش فرمود: «مردم! دروغ بستن بر من فراوان شده است: هر كس بر من دروغ بندد جايگاهش آتش است». امّا دروغ بستن بر ايشان ادامه يافت.
حديث تنها از چهار طريق به شمار می‌رسد و پنجمی ندارد: مرد منافقی كه اظهار ايمان می‌كند و خود را مسلمان نشان می‌دهد، هيچ ابايی از دروغ بستن بر پيامبر خدا ندارد و آن را گناه نمی‌داند. اگر مردم می‌دانستند كه او منافق و دروغگوست، از او نمی‌پذيرفتند و تصديقش نمی‌كردند. ولی او را از صحابه حضرت رسول می‌پندارند و می‌گويند: او پيامبر را ديده و از او شنيده است. مردم از او حديث اخذ می‌كنند در حالی كه به حال او آگاه نيستند. در حالی كه خداوند از منافقان خبر داده و آنها را توصيف كرده:
وإذا رأيتهم تعجبك اجسامهم و إن يقولوا تسمع لقولهم .
اين منافقان پس از پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) باقی ماندند و با دروغ و تزوير و تهمت، به زمامداران گمراه و دعوت كنندگان به آتش، نزديك شدند و آنان هم، ولايت كارها را به منافقان سپردند و ايشان را برگرده مردمان سوار ساختند، و با كمك آنان دنيادار شدند. مردم با پادشاهان و دنيا هستند مگر كسی كه خداوند حفظ كند. اين نخستين نفر.د
[دومين نفر] شخصی است كه چيزی از پيامبر خدا می‌شنود، ولی آن را بدرستی در نمی‌يابد و گرفتار توهّم می‌شود؛ قصد دروغگويی ندارد؛ حديث در دست اوست و به آن اعتقاد دارد و عمل می‌كند و آن را نقل می‌كند و می‌گويد: آن را از پيامبر خدا شنيده‌ام. اگر مسلمانان می‌دانستند كه اين سخن توهمی بيش نيست، نمی‌پذيرفتند و خود او نيز اگر به توهم خود پی ميبرد، آن را به دور می‌افكند.
سومين نفر [كسی است كه] از رسول خدا شنيده كه به چيزی امر كرده ولی از نهی بعدی با خبر نشده يا نهی او را شنيده و از امر بی خبر مانده است. پس منسوخ را به ياد سپرده و ناسخ را حفظ نكرده است. اگر می‌دانست كه آنچه در دست دارد منسوخ است، آن را رها می‌كرد و اگر مسلمانان هم می‌دانستند شنيده او منسوخ شده، آن را رها می‌كردند.
آخرينِ اين چهار نفر، بر پيامبر خدا دروغ نبسته است. دروغ را دشمن دارد چون از خداوند می‌هراسد و پيامبر خدا را بزرگ می‌شمرد. فراموش نكرده، بلكه آنچه شنيده به همان صورت حفظ كرده است و آن را بدون كاستی و فزونی نقل می‌كند. ناسخ را از منسوخ می‌شناسد، پس به ناسخ عمل می‌كند و منسوخ را رها می‌سازد.[6]
طبرسی نيز در احتجاج گزارشی از «سليم» نقل می‌كند كه ترسيمی ديگر از وضعيت آن روزگار است.[7]
سپس حضرت علی (علیه السّلام) سخنانی می‌فرمايد كه قسمت دوّم ادعای مقاله را مستدل می‌كند؛ يعنی لزوم مراجعه به پاسداران راستين دين و عرضه شنيده‌ها و روايات بر آنان. حضرت می‌فرمايد:
من هميشه يك بار در روز و يك بار در شب به حضور پيامبر خدا می‌رسيدم. حضرت با من خلوت می‌كرد و من ملازم او بودم، صحابه حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به يقين می‌دانند كه پيامبر با هيچ كس جز من اين گونه معاشرت نداشت. گاهی ايشان به منزل من می‌آمد، هرگاه به منزلش می‌رفتم زنانش را دور می‌كرد و پيش او جز من كسی نمی‌ماند، و هرگاه او برای خلوت كردن با من به منزلم می‌آمد، فاطمه و هيچ يك از پسرانم از نزد من بر نمی‌خاستند. هرگاه سؤال می‌كردم، پاسخ می‌داد و هرگاه ساكت می‌ماند و پرسشهايم پايان می‌گرفت، او آغاز می‌كرد. هيچ آيه‌ای از قرآن بر رسول اللّه نازل نشد مگر اينكه بر من خواند و بر من املا نمود تا آن را با خط خود نوشتم؛ تأويل و تفسير، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه و خاص و عام آنها را به من ياد داد و از خداوند خواست كه [نعمت] فهم و حفظ آنها را به من عطا كند. پس از زمان دعای پيامبر، هيچ آيه‌ای را از كتاب خدا و هيچ علمی كه املا كرده و نوشته بودم را از ياد نبردم. هيچ چيز از حلال و حرام كه خداوند به او ياد داده بود و هيچ امر و نهی و هيچ كتاب نازل شده بر احدی قبل از او از طاعت يا معصيت، نبود مگر اينكه آن را به من ياد داد و حفظ كردم و حتی يك حرف را فراموش نكردم….[8]
 
ترغيب امامان به عرضه
با شناخت اين زمينه و مسائلی ديگر چون وجود تقيه و نسخ، امامان خود بر عرضه حديث تأكيد ورزيدند و اصحابشان را به اين نكته متوجه كردند كه پيش از دريافت حديث، مجرای آن را بررسی كنند. امام باقر(علیه السّلام) اين موضوع را مستند به قرآن می‌سازد و بررسی نقادانه و نظر عميق و ژرف نگرانه در علم را از مصاديق آيه شريفه فلينظر الانسان إلی طعامه[9]می‌داند. امام در جواب «زيد شحّام» كه از معنی «طعام» پرسيده بود می‌فرمايد: عِلمه الّذی يأخذه عمّن يأخذه؛[10]علمی كه از كسی فرا می‌گيرد.
همان گونه كه انسان بايد مواظب خوراكش باشد تا غذايی آلوده را در درون خود جای ندهد و جسم خويش را به خباثت نيالايد، بايد روح خود را نيز نگهبانی كند، پاكی آن را حفظ نمايد و به گفته های خبيثان آلوده نسازد.
اين پاسداری هميشگی و نقد همواره كلام و حديث و علم نه فقط در حوزه گفته های ديگران و ديگر انديشان است، بلكه به همان شدّت در حوزه درونی شيعه نيز سفارش شده است. هرگاه مسئله به دين مربوط شود و مسئله سعادت و شقاوت ابدی به ميان آيد، تفاوتی بين دوست و دشمن نمی‌ماند. امام باقر(علیه السّلام) می‌فرمايد:
من دان اللّه بغير سماع عن صادق الزمه اللّه التيه إلی يوم القيامة؛[11]
هركس به دين الهی درآيد بدون اينكه آن را از شخص صادقی بشنود، خداوند او را تا قيامت دچار حيرت وگمراهی كند.
اين هشدار را در كنار احاديثی قرار دهيد كه شيعيان و علم دوستان را به سوی اهل بيت(علیهم السّلام) فرا می‌خواند و آنان را مصداقهای بارز هدايت و اهل ذكر و درهای علم و راسخان در آن می‌داند. امام صادق(علیه السّلام) اين هشدار را می‌دهد و سپس راه نجات را فرا راه می‌نهد.
إنّ العلماء ورثة الأنبياء وذاك أنّ الأنبياء لم يوّرثوا درهماً ولاديناراً وإنّها اُورثوا أحاديث من أحاديثهم فمن أخذ بشیءٍ منها فقد أخذ حظّاً وافراً فانظروا علمكم هذا عمّن تأخذون، فإنّ فينا أهل البيت فی كلّ خلف عدولاً ينفون عنه تحريف الغالين وانتحال المبطلين و تأويل الجاهلين؛[12]
عالمان جانشينان پيامبرانند: پيامبران درهم و دينار به ارث نمی گذارند؛ از آنان تنها چند حديث به ارث می‌ماند. هر كه از آنها چيزی اندوخت، بهره‌ای فراوان برده است. به علمتان بنگريد كه از چه كسی می‌گيريد، در ميان ما اهل بيت هميشه عادلانی هستند كه تحريف غاليان و بدعتهای باطل گرايان و تفسيرهای نادرست جاهلان را طرد می‌كند.
روش امامان در نقادی حديث همان روش اعتدالی برگرفته از كلام الهی فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتّبعون احسنه[13]است؛ يعنی نفی خط افراط: «گوش به هيچ سخنی نسپريد»، و طرد خط تفريط: «هر چه گفتند بپذيريد.» تحذيرها و هشدارهای امامان(علیهم السّلام) به معنی سردر گريبان عزلت كردن نيست تا حديث نگاران، هيچ گونه ارتباط علمی با دگرانديشان حوزه آن روز برقرار نسازند و در حصری خود ساخته، فراموش شوند.[14] بلكه آنان را در طلب حديث روانه می‌ساختند و همواره از فتاوا و احكام قضايی و حقوقی معاصران پرسش می‌كردند و گفته‌ها و سنّتهای رايج را جويا می‌شدند. آنگاه می‌خواستند كه حديث و علم فراگرفته را بر ايشان عرضه كنند و صحّت و سقم آن را از ايشان بخواهند. كلينی نمونه‌ای را نقل می‌كند كه ربط تنگاتنگی با عنوان مقاله دارد. او به طريقه‌اش از «محمد بن فلان واقفی» نقل می‌كند كه امام كاظم(علیه السّلام) از پسر عموی او ـ كه فردی زاهد و عابد بوده است ـ می‌خواهد در طلب معرفت روان شود و به او می‌فرمايد: اذهب فتفقّه واطلب الحديث، قال: عمّن؟ قال: عن فقهاء أهل المدينة ثم أعرض علی الحديث.[15]
برو فقه بياموز و حديث بطلب. پرسيد: از چه كسی؟ فرمود: از فقيهان مدينه، سپس آن حديث را بر من عرضه كن. ئ
اين برخورد فكری، نشان دهنده اين است كه امامان(علیهم السّلام) افزون بر انتقال امانتدارانه سنّت نبوی و فرهنگ دينی، در گرداب جريانهای گونا‌گون زمانه، استوار می‌ايستادند اين ويژگی در معارضه با انديشه‌های خودی به صورتی ديگر جلوه می‌كند: امامان با برخوردها و گفته‌های خود به شيعيان آموختند كه در برخورد نقادانه با حديث، آنچه به ديده عقل مسلماً باطل است به دور ريزند و آنچه احتمال صدق و كذب دارد نپذيرند تا به پيشگاه ايشان عرضه شود. از اين رو شاهد اعتراض امام باقر(ع) به «حجّاج بن صباح خيبری» هستيم كه از نپذيرفتن احاديثش از سوی شيعيان به امام شكايت برد و حضرت به او می‌فرمود:
أ تريد أن تكون إماماً يقتدی بك؟ من ردّ القول إلينا فقد سلم؛[16]
آيا می‌خواهی امام باشی تا به تو اقتدا كنند؟ هر كس گفته را به ما عرضه كند سلامت می‌ماند.
از بارزترين نمونه‌هايی كه می‌توان به عنوان ترغيب به عرضه ارائه داد، ديدگاههای آن روزگار نسبت به پيامبران پيشين است. امامان از اين ديدگاهها كه گاه از داستانهای اسرائيلی سرچشمه گرفته و گاه به دست مفسّران ساخته شده بود، جويا می‌گشتند و به ردّ و ابطال انديشه‌های باطل و گاه كفرآميز آنها می‌پرداختند.
علاّمه مجلسی نمونه‌هايی از آن را در بحارالانوار (كتاب النبوّة) آورده است.[17] از اين ميان داستان مشهور «داود(علیه السّلام) و اوريا» ست كه امام رضا(علیه السّلام) آن را از «علی بن محمد الجهم» می‌پرسد و پس از نقل آن، كلمه استرجاع بر زبان می‌آورد و نسبتهای ناروا به حضرت داود را ردّ می‌كند.[18]
واقعه مشهور ديگر، داستان حضرت يوسف است كه در چند جا تفسيرهای نادرستی از آيات قرآن انجام گرفته و امامان(علیهم السّلام) آن را ردّ كرده‌اند. راويان گاه، اين ردّ و انكارها را بر «امامان بعدی» نيز عرضه كرده‌اند.[19]
به جهت فراوانی اين اخبار كه «اسرائيليات» نام دارد، امامان قاعده‌ای كلی به دست محدثان تاريخ نگار دادند. جالب توجه است كه اين قاعده خود در ضمن عرضه حديث مشهور حَدِّثْ عن بنی اسراييل ولاحرج به دست آمده است. عرضه كننده حديث «عبدالاعلی بن أعين» است. او به امام صادق(علیه السّلام) عرض می‌كند:
فدايت شوم، حديثی كه مردم از رسول خدا(ص) نقل می‌كنند كه فرمود: از بنی اسراييل حديث بگوييد؛ اشكالی نيست. امام صادق(علیه السّلام) فرمود: آری.
گفتم: پس هر چه مربوط به بنی اسراييل شنيديم نقل كنيم و اشكالی ندارد؟ امام گفت: مگر نشنيده‌ای كه در دروغگويی مرد همين بس كه هر چه شنيد، نقل كند؟! گفتم: پس اسرائيليات می‌شود؟ فرمود: آنچه در قرآن مربوط به بنی اسرائيل است بگو كه در اين امت هم واقع می‌شود و مشكلی نيست.[20]
اكنون جهت اثبات اين نكته كه عرضه حديث جريانی هميشگی و همزاد با نقل حديث بوده است، نمونه‌هايی را از كتابهای كهن حديث گزارش می‌كنيم؛ نمونه‌هايی كه هر يك نقطه‌هايی كوچك اند و اتصال آنها، تصويری نيمه روشن از اين جريان بزرگ را نشان می‌دهد؛ جريانی كه بر اساس نيازها، ضرورتها و محدوديتها، شدّت و ضعف پيدا كرده است و انگيزه‌های مختلف، به آن سمت و سويی متعدّد بخشيده است.


[1]. از اين رو عرضه صحيفه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) كه بين امام باقر(علیه السّلام) و جابر بن عبداللّه انصاری پذيرفته و كلينی آن را گزارش كرده است مورد بررسی قرار نمی گيرد. بنگريد به: اصول كافی، ج1، ص527، ح3.
[2]. بنگريد به: الكافی، ج4، ص554، ح5؛ ج6، ص52 و 53، ح3 و 6؛ ج7، ص55، ح11؛ ج8، ص192، ح224 و ص314، ح490
[3]. تنها در يك مورد، هشام بن الحكم در شبهای اقامت منی، پانصد گفته بر امام صادق(ع) عرضه كرده است. بنگريد به: الكافی، ج1، ص262، ح5 و نيز نك: ج1، ص100، ح3 و ص106، ح6 و ص132، ح7 و ص143، ح1 و ص187، ح10 و ج3، ص245، ح6؛ كتاب الغيبة، شيخ طوسی، ص293، ح248؛ معانی الأخبار، ص381، ح10
[4]. كنزالعمال، ج1، ص197، ح995 و 996.
[5]. الكافی، ج1، ص62، ح1؛ الفقيه، ج4، ص364، ح5762؛ كنزالعمال، ج3، ص625، باب، «الكذب عليه».
[6]. الكافی، ج1، ص63، ح1.
[7]. الاحتجاج، ج2، ص18.
[8]. كتاب سليم بن قيس الهلالی، ج2، ص626 ـ 628.
[9]. سوره عبس، آيه 24.
[10]. الكافی، دارالتعارف، ج1، ص103.
[11]. بحارالانوار، ج2، ص93، ح24. بنگريد به: مرآة العقول، ج4، ص221.
[12]. الكافی، ج1، ص32، ح2. بنگريد به: معجم السفر، ص463، ح1585.
[13]. بنگريد به پرسش و پاسخ محمد بن مسلم و هشام بن سالم در مورد احاديث عامه از امام صادق ـ ع ـ (الاختصاص، ص308).
[14]. بنگريد به: الكافی: ج7، ص26، ح1و ص130، ح1، ص429، ح13؛ ج4، ص146، ح5 و ص267، ح3؛ تهذيب الاحكام، ج6، ص298، ح38 و ج7، ص415، ح32.
[15]. الكافی، ج1، ص353، ح8.
[16]. مختصر بصائر الدرجات، ص92.
[17]. بحارالانوار، ج12، ص301، ح97؛ ج14، ص26، ح5 و 6.
[18]. همان، ج14، ص23، ح2.
[19]. الكافی، ج2، ص341، ص17.
[20]. بحارالانوار، ج2، ص159، ح5 و ج28، ص9، ح14.

 


2.8/5 - (5)
 
 
 
1397/08/23
 
 فروشگاه كتب پژوهشكده
 سايت احكام
 سايت مهندسي فرهنگي
 سايت پژوهش هاي معنوي
 سايت پژوهه تبليغ
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 زندگينامه مراجع,انديشمندان و علماي شيعه
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  برای مشاهده سایت گروه فناوری اطلاعات کلیک کنید