در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 به نظر شما فرهنگ نامه علوم اسلامي و انساني، تا چه ميزان در فرايند اسلامي كردن علوم انساني موثر است؟
 زياد (2745)
 متوسط (1481)
 كم (1859)
 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  دوازده امام در منابع اهل سنّت (2)
تاریخ  :  1389/08/18
منابع  :  www.hadith.net
كلمات كليدي  :  دوازده امام، منابع، اهل سنت، خلافت
نوع مقاله : نشريات
موضوع مقاله : فرق غير شيعي
نويسنده: غلام حسين زينلی
 
2ـ جلال الدين سيوطی
شخصيت ديگری كه در اين زمينه اظهار نظر نموده است، دانشمند بزرگ اهل سنت جلال‌الدين سيوطی است. وی در كتاب تاريخ الخلفاء می‌گويد:
هشت تن از خلفای دوازده گانه پيامبر عبارتند از : ابوبكر، عمر، عثمان، علی، حسن بن علی، معاوية، عبدالله بن زبير و عمر بن عبدالعزيز.
وی آنگاه احتمال داده است كه دو نفر ديگر از خلفای دوازده گانه، المهتدی و الظاهر از سلاطين بنی عباسی باشند، چون اين دو نفر به عقيده سيوطی افراد عادلی بوده‌اند.
او می‌افزايد: و اما دو نفر ديگر باقی مانده‌اند كه بايد به انتظار آنان بنشينيم:
يكی از آن دو، «مهدی» است كه از اهل بيت محمّد است.
و از نفر دوم نام نمی‌برد. بنابراين، سيوطی با همه تلاشها تنها توانسته است به گمان خود يازده تن از خلفا را مشخص نمايد و در ميان سلاطين اموی و عباسی نتوانسته است فرد ديگری پيدا كند كه به نظر او شايستگی‌های لازم را برای تصدّی خلافت اسلامی دارا باشد و از شرطی كه او برای خلافت ذكر می‌كند، يعنی عدالت برخوردار باشد.
بگذريم از اينكه شماری از اشكالاتی كه به عبدالله بن عمر وارد بود، بر سيوطی نيز وارد است و افزودن بر آنها اشكالات ديگری نيز بر او وارد است، از جمله اينكه در مورد المهتدی و الظاهر مشخص نمی كند كه كدام يك خليفه نهم و كدام يك خليفه دهم است، و تازه اين دو تن را هم براساس احتمال برگزيده است، نه به طور قطع و يقين. نيز در مورد حضرت مهدی (علیه السّلام) روشن نمی‌سازد كه مهدی يازدهمين خليفه رسول خدا است يا دوازدهمين خليفه، اين امر نشانه آن است كه خود سيوطی نيز به اين اقدام خود اعتقاد ندارد، بلكه صرفاً می‌خواهد احاديث وارد شده در مورد خلفای دوازده گانه را توجيه كند وگرنه ترديد در چنين مسئله مهمی معنا ندارد.[1]
3 ـ ابن حجر
شيخ الاسلام ابن حجر عسقلانی نيز در شرح صحيح بخاری[2] در بحث از حديث جابر بن سمره كه نبی اكرم(صلی الله علیه واله) براساس آن جانشينان خود را دوازده نفر اعلام نموده اند،[3] در صدد چاره جويی بر آمده تا راه حلی برای اين مشكل ارائه دهد، وی كه علاقه فراوانی به خاندان اموی دارد، كوشيده است تا شمار خلفای دوازده گانه پيامبر را از ميان سلاطين اين خاندان انتخاب وتكميل كند. وی برخلاف عبدالله بن عمر و جلال الدين سيوطی، هيچ سهمی از خلافت پيامبر را به دودمان بنی عباس اخصاص نداده و تمام آن را ملك مطلق بنی اميه می‌داند.
وی نخست نظر قاضی عياض را نقل نموده كه خلفای دوازده گانه را اين گونه معرفی می‌كند:
1ـ ابوبكر
2 ـ عمر
3 ـ عثمان
4 ـ علی (علیه السّلام)
5 ـ معاويه
6 ـ يزيد
7 ـ عبدالملك بن مروان
8 ـ وليد بن عبدالملك
9 ـ سليمان بن عبدالملك
10 ـ يزيد بن عبدالملك
11ـ هشام بن عبدالملك
12 ـ وليد بن يزيد بن عبدالملك.
ابن حجر سپس، سخن قاضی عياض را تحسين نموده و آن را برساير احتمالات ترجيح می‌دهد چنانكه پيش از اين گفتيم سيوطی عدالت را برای خليفه اسلامی و جانشين پيامبر (صلی الله علیه واله) شرط می‌دانست و به همين دليل اكثر قريب به اتفاق سلاطين اموی و عباسی را كه به نظر او فاقد اين شرط بودند از شمار جانشينان پيامبر حذف نمود، و اين در حالی بود كه وی برای كامل نمودن عدد خلفای رسول خدا با كمبود مواجه بود. او حاضر شد عدد خلفای دوازده گانه را ناتمام باقی گذارد، ولی از سلاطين ستمگر اموی كسی را انتخاب نكند. ولی قضيه در مورد « ابن حجر » كاملاً بر عكس است و گويی او نه تنها عدالت را شرط نمی داند، بلكه به دنبال كسانی می‌گردد كه از شرط عدالت برخوردار نباشند! چنان كه ديديم ابن حجر نخست در صدد آن است تا شمار خلفای دوازده گانه را از ميان پادشاهان اموی انتخاب كند، و ثانياً اصرار دارد تا خلفا را از ميان انسانهای ستمگر برگزيند و به همين دليل با توجه به اينكه بسياری از دانشمندان اهل سنت عمر بن عبدالعزيز را عادل دانسته، و حتی او را جزء خلفای راشدين به حساب آورده‌اند، ولی ابن حجر به دليل اعتقاد و روحيه خاصی كه دارد او را نيز از خلافت محروم كرده است. به نظر می‌رسد اين اقدام ابن حجر، هيچ دليلی نمی‌تواند داشته باشد جز اينكه عمر بن عبدالعزيز به عقيده دانشمندان اهل سنت فرد عادلی بوده است !!!.
با اينكه حكومت عمر بن عبدالعزيز در فاصله خلافت دو تن از فرزندان عبدالملك بن مروان، يعنی سليمان و يزيد قرار گرفته، ابن حجر سليمان و يزيد را جزء جانشينان پيامبر می‌داند، ولی عمر بن عبدالعزيز را كه در ميان اين دو نفر به حكومت رسيده و حكومت او به گواهی تمامی دانشمندان اهل سنت از آن دو بهتر بوده به عنوان خليفه پيامبر نمی‌پذيرد.
4 ـ سفيان ثوری
او نيز كه از دانشمندان برجسته اهل سنت است، واژه «خلافت» را تنها بر پنج نفر قابل اطلاق می‌داند و از سلاطين اموی و عباسی، به جز عمر بن عبدالعزيز، كس ديگری را شايسته چنين مقامی نمی‌داند. او می‌گويد:
خلفا پنج نفرند: ابوبكر، عمر، عثمان، علی (علیه السّلام)، و عمر بن عبدالعزیز .[4] سفيان ثوری گرچه كوشيده است تا نيروهای ناشايست را از صحنه خلافت اسلامی كنار زند ولی راه حلی كه ارائه می‌دهد مشكل خلفای دوازده گانه را حل نمی كند؛ چرا كه او درباره هفت نفر باقی مانده حرفی برای گفتن ندارد.
5 ـ ابن كثير
وی در البداية والنهايه پس از نقل حديث جابر بن سمره (لايزال هذا الامر عزيزاً حتی يكون اثنا عشر خليفة كلهم من قريش)، می‌گويد:چهار نفر از اين دوازده نفر عبارتند از: ابوبكر، عمر، عثمان، علی، و عمر بن عبدالعزيز نيز از آن جمله است. برخی از بنی عباس نيز از آنها هستند. وی اضافه می‌كند: مقصود اين نيست كه اين دوازده تن بر نظم و ترتيب خاص، (و از قوم و تيره مخصوص) باشند، بلكه مقصود اين است كه دوازده امام و خليفه وجود پيدا كنند؛ مقصود ائمه دوازده گانه شيعيان كه اوّلشان علی و آخرشان [مهدی] منتظر است ـ نيز نيستند؛ چون در ميان اينان جز علی (علیه السّلام) و فرزندش حسن، كسی بر امت حكومت نداشته است.[5]
درباره سخن ابن كثير نكاتی به نظر می‌رسد كه خلاصه آن چنين است:
الف‌ـ نخست اينكه او از برشمردن نام خلفا درمانده و تنها به ذكر نام پنج تن از آنان اكتفا كرده است. وقتی كه دانشمندی چون ابن كثير قادر به بر شمردن نام خلفا نيست، وظيفه مردم عادی چيست و آنان چگونه خلفای رسول خدا (صلی الله علیه واله) را بشناسند؟
ب‌ـ وی علاقه فراوانی به دودمان اموی دارد، اما به نظر می‌رسد اطلاعات گسترده تاريخی او از عملكرد نادرست اعضای خانواده اموی، موجب گشته است تا جز عمر بن عبدالعزيز از كس ديگری از حاكمان اموی به عنوان جانشين رسول خدا (صلی الله علیه واله) ياد نكند.
ج‌ـ او حسن بن علی (علیهما السّلام) را به عنوان يكی از جانشينان رسول خدا (صلی الله علیه واله) معرفی نكرده است. حسن بن علی (علیهما السّلام) هم از صحابه است و هم از اهل بيت. تمامی دانشمندان اهل سنت صحابه رسول خدا (صلی الله علیه واله) را عادل می‌دانند، و نيز می‌دانيم كه اهل بيت رسول به گواهی قرآن كريم از هر گونه رجس و پليدی پاك و منزه اند. از اين گذشته، احاديث فراوانی از رسول خدا در فضيلت حسن بن علی (علیهما السّلام) رسيده كه جز درباره اهل بيت درباره احدی چنان فضايلی نقل نشده است.
پس معلوم نيست چرا ابن كثير از حسن بن علی (علیهما السّلام) نام نمی برد ولی از عمر بن عبدالعزيز نام می‌برد. اگر ملاكِ خلافت از نظر ابن كثير، دست يافتن به حكومت ظاهری باشد، چنين امری در مورد حسن بن علی (علیهما السّلام) تحقق يافته است، و اگر ملاك، فضيلت باشد، باز او واجد همه فضايل است.
د‌‌ـ وی می‌گويد: «لازم نيست خلفای دوازده گانه رسول خدا از نسق وخانواده واحدی باشند» ولی برای اين سخن خود دليلی ذكر نمی كند. وقتی رجال يك خانواده هر يك در عصر خود با فضيلت ترين باشد، آيا می‌توان به بهانه اينكه خلفای دوازده گانه رسول خدا(صلی الله علیه واله) نبايد بر نَسَق واحدی باشند، خلافت را از او دريغ نمود؟ و فرد نالايقی را بجای او برگزيد؟!
هـ‌‌ـ وی می‌گويد: «خلفای دوازده گانه‌ای كه شيعه بدانها معتقد است نيز مقصود نيست»، چون به عقيده او از امامان شيعه جز دو تن، يعنی علی(علیه السّلام) و فرزندش حسن(علیه السّلام) كسی به حكومت دست نيافته است.
در پاسخ می‌گوييم: اوّلاً: مگر هر كسی با هر شرايطی كه به حكومت دست يافت، جانشين رسول خدا(صلی الله علیه واله) است؟ و اگر چنين است، پس چرا ابن كثير، معاويه و يزيد و ساير حكام اموی و عباسی را به عنوان جانشين رسول خدا معرفی نكرده است؟ چون همه اينان به حكومت ظاهری دست يافتند. ثانياً: حسن بن علی(علیه السّلام) هم از امامان شيعه بود و هم از اهل بيت رسول(صلی الله علیه واله) و هم به خلافت و حكومت دست يافته بود، پس چرا ابن كثير ايشان را در شمار خلفای پيامبر(صلی الله علیه واله) نام نبرده است؟ مگر در عمر بن عبدالعزيز چه امتيازی وجود داشته كه ابن كثير از او به عنوان خليفه رسول خدا(صلی الله علیه واله) نام می‌برد، ولی از فرزند رسول خدا(صلی الله علیه واله) نام نمی برد؟
ابن كثير، برای مشروعيت خلافت همين پنج نفر نيز هيچ دليلی از صاحب شريعت ذكر نكرده است، و به عبارت ديگر، جز بر خلافت اميرالمؤمنين(علیه السّلام)، بر خلافت ساير افراد ياد شده دليلی وجود نداشته تا ابن كثير از آن ياد كند.
و‌ـ سفينه حديث صحيحی از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل می‌كند كه فرمود: دوران خلافت در امت من سی سال است و پس از آن پادشاهی است.[6]
چنانكه می‌دانيم حكومت عمر بن عبدالعزيز پس از مدت ياد شده و در سال 99 هجری تحقق يافته است.[7] بنابراين عمر بن عبدالعزيز را نيز نمی توان جزء خلفا دانست، بلكه او نيز در زمره پادشاهان اموی قرار دارد.
سعيد بن جمهان كه روايت فوق را از سفينه نقل كرده است می‌گويد:
سفينه به من گفت: دوران خلافت ابوبكر و عمر و عثمان را حساب كن و دوران خلافت علی(علیه السّلام) را بر آن بيفزا؛ آن را سی سال خواهی يافت. سعيد می‌گويد: به سفينه گفتم: بنی اميه گمان می‌كنند كه خلافت در ميان آنها است. سفينه گفت: دروغ می‌گويند پسران زنِ چشم كبود، بلكه آنان از پادشاهانند، آن هم از بدترينِ پادشاهان.
می‌بينيم كه آرای تعدادی از صحابه و تنی چند از دانشمندان اهل سنت درباره خلفای دوازده گانه پيامبر، چقدر با هم متفاوت است، تا آنجا كه عبدالله بن عمر، معاويه و يزيد را انسانهايی صالح و جانشين رسول خدا می‌دانند، امّا «سفينه» كه او نيز از صحابه است، معاويه و يزيد و ديگر حكام اموی را جزء بدترينِ پادشاهان به حساب می‌آورد.
اكنون می‌گوييم وظيفه توده های مردم اهل سنت و آنان كه می‌خواهند از اين دانشمندان پيروی كنند چيست؟ از رأی كدام يك از اين دانشمندان پيروی كنند؛ كسانی كه نظراتشان با يكديگر متفاوت و در مواردی متناقض است؟
و همچنين از كجا اطمينان پيدا كنند كه آنچه پيروی كرده‌اند درست بوده و وظيفه خود را به انجام رسانده‌اند؟
چنان كه ديديم در تمامی رواياتی كه در اين باب وارد شده، لفظ قريش ديده می‌شود. به نظر می‌رسد آنچه موجب سر در گمی دانشمندان اهل سنت شده، برداشت نادرستی است كه از واژه قريش دادند، و در اين برداشت كوشيده‌اند تا لفظ «قريش» را كه در احاديث آمده است، به بنی اميه اختصاص دهند.
شواهد موجود نشان می‌دهد كه دانشمندان اهل سنت براساس چنين تفكر و برداشتی اقدام به تعيين جانشينان پيامبر نموده و در اين اقدام، تنها به خاندان ضد اسلامی اموی و سپس عباسی، چشم دوخته اند، به گونه ای كه گويی بنی هاشم اصلاً از قريش نيست، در حالی كه اصل قريشی بودن بنی هاشم بر كسی پوشيده نيست.
 
قرينه های بحث
افزون بر آنچه تاكنون گفته شد، قراين و شواهد فراوانی وجود دارد كه نشان می‌دهد جانشينان دوازده گانه رسول خدا (صلی الله علیه واله) كسانی نيستند كه دانشمندان اهل سنت معرفی كرده‌اند، بلكه خلفای پيامبر (صلی الله علیه واله) همان امامان اهل بيت‌اند (علیهم السّلام) كه تشيع با هوشمندی و زكاوت، آنان را دريافته و افتخار پيروی از آن رهبران بزرگ الهی را به خود اختصاص داده است. به نمونه‌هايی از اين قراين اشاره می‌كنيم.
قرينه اوّل:
خلافت جانشينان دوازده گانه رسول خدا (صلی الله علیه واله) به زمان معينی اختصاص ندارد. گفتيم كه شواهد فراوانی وجود دارد كه نشان می‌دهد، جانشينان رسول خدا (صلی الله علیه واله) از نظر زمانی به دوره خاصی مثلاً بعد از درگذشت پيامبر گرامی تا سال 132 هجری، (چنانكه جمع كثيری از دانشمندان اهل سنت چنين پنداشته‌اند)، اختصاص ندارد، بلكه همواره در ميان امّت محمد (صلی الله علیه واله) يكی از اينان وجود داشته و دارد تا دنيا به پايان رسد، و در تمامی اعصار و قرون هرگز زمين خالی از حجّت نبوده و امت محمد (صلی الله علیه واله) بدون هادی و راهبر نخواهد بود. پس اختصاص دوران خلافتِ خلفای رسول اكرم (صلی الله علیه واله) به دوره‌ای خاص، از مطالب نادرستی است كه هم احاديث وارد شده در اين باب و هم دلايل عقلی آن را مردود می‌شمارد، زيرا همان طور كه گفتيم، اينان رهبران امت اسلامی اند، و امت اسلامی اختصاص به مردم مسلمان سده‌های اوّل و دوم هجری ندارد، در حالی كه لازمه آرای دانشمندان اهل سنت در مورد جانشينان دوازده گانه رسول خدا اين است كه امت محمد (صلی الله علیه واله) از حدود سال 132 هجری به بعد بدون رهبر و سرپرست باقی بمانند. اين حقيقتی است كه آن را در روايات متعدی می‌توان مشاهده نمود.
در ادامه همين بحث نمونه‌هايی از اين گونه احاديث خواهد آمد.
قرينه دوم:
عزّت و سربلندی اسلام وامدار وجود خلفای دوازده گانه است.
در بررسی رواياتی كه خلفای رسول خدا(صلی الله علیه واله) را دوازده تن معرفی می‌كند، به مفاهيم مهمی بر می‌خوريم كه با توجيهات دانشمندان اهل سنت به هيچ وجه سازگاری ندارد. اين سلسله از روايات تنها بر ديدگاه تشيع در مورد جانشينان رسول خدا(صلی الله علیه واله) قابل تطبيق است. از جمله، در پاره ای از روايات، عزت و ارجمندی اسلام، وامدار وجود خلفای دوازده گانه قرار داده شده است:
لايزال الاسلام عزيزاً الی اثنی عشر خليفة.[8]
در پاره‌ای ديگر از روايات، استواری دين وامدار وجود خلفای دوازده گانه رسول خدا(صلی الله علیه واله) دانسته شده است: لايزال الدين قائماً حتی يكون اثنا عشر خليفة.[9]
در شماری از روايات اين باب، امر خلافت اسلامی در طی دوران خلافت خلفای دوازده‌گانه، صالح و قائم به قسط و عدل معرفی شده و چنانكه می‌دانيم ـ و پس از اين نيز خواهد آمد ـ اكثر كسانی كه اهل سنت آنان را به عنوان خلفای رسول خدا معرفی كرده اند، افراد فاسد و ستمگری بوده اند:
لايزال امر امتی صالحاً حتی يمضی اثنا عشر خليفة.[10]
در تعدادی از روايات نيز از عزت خلافت سخن به ميان آمده است، وچنانكه می‌دانيم حكومت حاكمان اموی و عباسی با ستم و حق كشی آميخته است و چنين حكومتی به طور طبيعی عزيز نخواهد بود!
لايزال هذا الامر عزيزاً حتی يكون اثنا عشرخليفة كلهم من قريش.[11]
حال اگر چنانكه دانشمندان اهل سنت گفته اند، بپذيريم كه خلفای دوازده گانه تا حدود سال 132 هجری يا اندكی پس از آن، خلافت كرده و دوران خلافت هر دوازده نفرشان پايان يافته است ـ چنانكه از عبدالله بن عمر، و قاضی عياض و ابن حجر و… نقل شده ـ در اين صورت لازمه چنين اعتقادی براساس مفاد احاديث فوق، اين سخن فاسد خواهد بود كه پس از اتمام دوران خلافت دوازد نفر معرفی شده، دين محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ،دوام و قوام و عزت خويش را از دست داده است؛ سپس بايد بپذيريم كه دوران خلافت خلفای دوازده گانه رسول خدا(صلی الله علیه واله) هنوز پايان نيافته است و استمرار دارد. قبول اين نظر با توجيهات عبدالله بن عمر و دانشمندان اهل سنت كه می‌گفتند دوران خلافت خلفای دوازده گانه رسول اكرم(صلی الله علیه واله) در اوايل سده دوم هجری پايان يافته، ناسازگار است.
قرينه سوم:
آخرين جانشين رسول خدا (صلی الله علیه واله) مهدی (عج) است. سومين قرينه اين بحث، احاديثی است كه در برخی از آنها به اشاره و در برخی ديگر بصراحت از حضرت مهدی(علیه السّلام) به عنوان آخرين خليفه رسول خدا(صلی الله علیه واله) ياد شده است كه شمار زيادی از اين گونه احاديث را در منابع اهل سنت می‌توان يافت. اين احاديث نيز گويای اين حقيقت است كه دوران خلافت خلفای رسول خدا(صلی الله علیه واله) هنوز پايان نپذيرفته است. به عنوان نمونه:
الف‌ـ ابی داود در سنن خود از علی(علیه السّلام) از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل می‌كند كه فرمود:
لو لم يبق من الدهر الاّ يوم لبعث اللّه رجلاً من اهل بيتی يملاها عدلاً كما ملئت جوراً.[12]
اين حديث دلالت دارد بر اينكه در آخر الزمان مردی از اهل بيت پيامبر بر انگيخته خواهد شد، و نيز دلالت می‌كند بر اينكه او به حكومت و خلافت خواهد رسيد؛چرا كه خالی كردن جهان از ظلم و جور و پر كردن آن از قسط و عدل، تنها در سايه حكومت مقتدر و فراگير امكان پذير است.
ب‌ـ نيز ابو داود در حديث ديگری از پيامبر اكرم(صلی الله علیه واله) نقل می‌كند:
لو لم يبق من الدنيا الاّ يوم لطولّ اللّه ذلك اليوم حتی يبعث فيه رجلاً من اهل بيتی، يواطئ اسمه اسمی، واسم ابيه اسم ابی، يملأ الارض قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً وجوراً.[13]
مفهوم حديث پيشين با صراحت بيشتری از اين حديث استفاده می‌شود. نيز، از جمله حتی يبعث فيه رجلاً …، كه در هر دو حديث پيشين آمده بود، استفاده می‌شود كه بر انگيختن چنين فردی، از سوی خداوند صورت می‌پذيرد، نه از سوی مردم. اين مطلب تأييدی است بر ديدگاه تشيع در مسئله تعيين امام و جانشين رسول خدا (صلی الله علیه واله) كه بايد از سوی خداوند انجام گيرد نه توسط مردم. همچنين جمله لو لم يبق من الدنيا در اين حديث بر حتميّت وقوع چنين اتفاقی دلالت دارد.
ج‌ـ ابن ماجه نيز در سنن خود در اين باره احاديث متعددی از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل كرده؛ از جمله اين حديث:
… فاذا رأيتموه فبايعوه ولو حبواً علی الثلج. فانه خليفة الله المهدی.[14]
رسول گرامی در اين حديث دستور داده اند كه هرگاه مهدی(علیه السّلام) را ديديد با او بيعت كنيد، اگر چه اين بيعت با دشواريهايی همراه باشد، چرا كه مهدی خليفه خداست.
د‌ـ نيز ابن ماجه از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل می‌كند:
يخرج ناس من المشرق فيوطّئون للمهدی، يعنی سلطانه؛[15]
مردمی از مشرق سر بر می‌آورند و زمينه‌های حكومت مهدی(علیه السّلام) را فراهم می‌سازند.
ه‌ـ ترمذی در سنن خود از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل می‌كند:‌ لايذهب الدين حتی يملك العرب رجل من اهل بيتی يواطئ اسمه اسمی.[16] دنيا به پايان نخواهد رسيد، مگر آنكه مردی از اهل بيت من برعرب حكومت كند كه نامش همانند نام من است.
در دو حديث فوق به مسئله حكومت آن حضرت در آخر الزمان تصريح شده است.
وـ مسلم در صحيح خود از رسول خدا(صلی الله علیه واله) چنين نقل می‌كند:
يكون فی آخر امتی خليفة يحثی المال حثياً لايعدّه عدداً؛[17]
در پايان امتم خليفه ای خواهد بود كه اموال رامی‌بخشد بدون آنكه آن را به حساب و شماره در آورد.
راوی می‌گويد: از ابی نضره و ابی العلاء پرسيدم به نظر شما اين خليفه عمر بن عبدالعزيز نيست؟ گفتند: نه.
ز ـ مسلم در حديث ديگری از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل می‌كند: من خلفائكم خليفة يحثوا المال حثياً لايعده عدداً.[18]
در اين حديث تصريح شده است كه خليفه آخر الزمان كه سخاوتمندانه، و در عين حال، عادلانه، به بذل و بخشش اموال می‌پردازد، يكی از خلفاست. بنابراين، وی يكی از مصاديق خلفای دوازده گانه رسول خدا(صلی الله علیه واله) است، و چنانكه اشاره شد دوران خلافت او نه در قرن اوّل و دوم هجری، بلكه در آخر الزمان خواهد بود. از همين جا می‌توان نتيجه گرفت كه مهدی(علیه السّلام) دوازدهمين جانشين رسول خداست. بی گمان افرادی مانند سيوطی[19]44 كه حضرت مهدی(علیه السّلام) را خليفه منتظر و از جانشينان رسول خدا به شمار آورده‌اند، تحت تأثير احاديثی، از ايندست بوده‌اند.
ح ـ علی(علیه السّلام) از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل می‌كند: المهدی منا يُختم الدين به كما فتح بنا.[20]
نتيجه آنكه دوران خلافت خلفای رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) چنانكه دانشمندان اهل سنت پنداشته اند، در اوايل قرن دوم هجری پايان نيافته، بلكه آن گونه كه در احاديث نبوی آمده، پايان آن باخلافت حضرت مهدی(علیه السّلام) و در آخر الزمان خواهد بود. همچنين، اين حقيقت روشن می‌شود كه توجيهات دانشمندان اهل سنت در مورد خلفا، در تباين آشكار با احاديث رسول اكرم(صلی الله علیه واله) است.
قرينه چهارم:
تعبير ديگری از حديث جابر بن سمره
فراز پايانی حديث جابر بن سمره به دو صورت نقل شده است. جمع كثيری از دانشمندان اهل سنت، فراز پايانی حديث را اين گونه نقل كرده‌اند كه رسول خدا فرمود: كلهم من قريش. گرچه مفهوم اين تعبير گسترده‌تر از معنای مورد نظر ما است، ولی مقصود ما حاصل است؛ چرا كه بنی هاشم در ميان قريش از هر جهت دارای ويژگيهای منحصر به فرد است: برجسته ترين شخصيتهای اسلام مانند رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه واله) و امام علی بن ابی طالب(علیه السّلام) از بنی هاشم اند؛ نخستين حاميان اسلام و پيامبر و مروّجان توحيد از بنی هاشم‌اند؛ اسلام با ايثار و فداكاری و حمايت بی دريغ آنان توانست موانع را از سر راه خود بردارد و به پيروزی دست يابد.
بنابراين، خداوندی كه آنان را شايسته يافت تا پرچم پرافتخار نبوت را به دست با كفايت آنان بسپارد، نيز اين شايستگی را در آنان ديده است كه آنان را پرچم دار امامت و ولايت گرداند.
اما دانشمند اهل سنت، قندوزی حنفی در ينابيع المودة،[21] تعبير رساتر و روشن تری از حديث مذكور را از طريق عبدالملك بن عمير از جابر بن سمره از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل كرده است. در اين تعبير به جای جمله كلهم من قريش جمله كلهم من بنی هاشم آمده است، كه بر معنای مورد نظر دلالت صريح دارد.


[1]. رجوع شود به: تاريخ الخلفاء، ص 10 ـ 12
[2]. فتح الباری، ج13، ص214.
[3]. صحيح البخاری، دارالجيل، ج9، ص101.
[4]. سنن ابی داوود، ج4، كتاب السنّة، باب 7.
[5]. البداية والنهاية، ج1، ص153.
[6]. سنن الترمذی، كتاب الفتن، باب 48؛ التاج الجامع للاصول، ج3، ص40؛ كنزالعمال، ج6، ص87؛ تاريخ الخلفاء، دارالقلم، ص17 با تصريح به صحت حديث.
[7]. تاريخ الخلفاء، ص261.
[8]. صحيح مسلم، كتاب الامارة، باب 1، شماره7؛ مسند احمد بن حنبل، ج5، ص90، 100، 106؛ كنزل العمال، حديث 33851؛ فتح الباری، ج13، ص211؛ معجم الكبير، چاپ عراق، ج2، ص214.
[9]. المستدرك علی الصحيحين، ج3، ص618؛ مجمع الزوائد و منبع الفرائد، هيثمی، چاپ قدسی، ج5، ص190؛ كنز العمال، حديث 33849؛ فتح الباری، ج13، ص211؛ تاريخ الكبير، ج8،ص411؛ اتحاف السادة المتقين، زبيدی، دارالفكر، ج7، ص489؛ معجم الكبير، ج2، ص216 و 236.
[10]. البداية والنهاية، ج1، ص153؛ تاريخ الخلفاء، ص10.
[11]. سنن ابی داوود، ج4، كتاب المهدی؛ الحاوی للفتاوی، سيوطی، دارالكتاب العربی، ج2، ص215؛ كنزالعمال، حديث 3865.
[12]. معجم الكبير، چاپ عراق، ج2، ص218؛ صحيح مسلم، كتاب الامارة، باب 1، شماره 10؛ كنز العمال، حديث 33855؛ مسند احمد بن حنبل، ج5،ص86؛ دلائل النبوة، ج6، ص324؛ البداية والنهاية، ج6، ص220؛ سنن ابی داوود، كتاب المهدی.
[13]. سنن ابی داوود، ج4، كتاب المهدی، ص106؛ معجم الكبير، ج10، ص166؛ كنز العمال، حديث 38676؛ الحاوی للفتاوی، ج2، ص215؛مسند احمد بن حنبل، ج1، ص99؛ درّالمنثور، سيوطی، چاپ اسلاميه، ج6، ص58؛ سنن ابن ماجه، ج2، كتاب الفتن، باب 34.
[14]. سنن ابن ماجه، ج2، كتاب الفتن، باب 34.
[15]. همان.
[16]. سنن الترمذی، كتاب الفتن، باب 52؛ مسند احمد بن حنبل، ج1، ص377، 430؛ حلية الاولياء، ابونعيم، ج5، ص75؛ كنز العمال، حديث 38655.
[17]. صحيح مسلم، كتاب الفتن، حديث 68، 69؛ المستدرك علی الصحيحين، ج4، ص454؛ كنز العمال، حديث 38659.
[18]. صحيح مسلم، كتاب الفتن، حديث 68.
[19]. تاريخ الخلفاء، ص12.
[20]. كشف الخلفاء و مزيل الالباس، عجلونی، مؤسسة الرسالة، ج2، ص380.
[21]. ينابيع المودة، ج2، ص533

 


1.8/5 - (9)
 
 
 
1397/08/23
 
 فروشگاه كتب پژوهشكده
 سايت احكام
 سايت مهندسي فرهنگي
 سايت پژوهش هاي معنوي
 سايت پژوهه تبليغ
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 زندگينامه مراجع,انديشمندان و علماي شيعه
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  برای مشاهده سایت گروه فناوری اطلاعات کلیک کنید