در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 به نظر شما فرهنگ نامه علوم اسلامي و انساني، تا چه ميزان در فرايند اسلامي كردن علوم انساني موثر است؟
 زياد (2745)
 متوسط (1481)
 كم (1859)
 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  طاهريان و ايران گرايي
نویسنده :  سيد احمد موسوي
كلمات كليدي  :  طاهريان، ايراني گري، استقلال، تمدن، ادبيات
در مورد تعصب و عرق وطنخواهی طاهریان نسبت به سرزمین و آداب و سنن ایرانی دو نظر متفاوت وجود دارد برخی طاهریان را فقط هواخواه سرزمین ایران نشان داده و شوقی در ایشان نسبت به آیین و فرهنگ ایرانی نیافته­اند در مقابل عده­ای با تمسک به منابع و گزارشات تاریخی ایشان را حاکمانی کاملا طرفدار ایرانی و فرهنگ و تمدن ایران زمین دانسته­اند. در این پژوهش به بررسی گزارشات و ارائه آن پرداخته خواهد شد.
 
عبدالله بن طاهر و دستور معدوم کردن کتاب وامق و عذرا
دولتشاه سمرقندی نقل کرده است که عبدالله بن طاهر از پذیرش کتاب قصه وامق و عذرا که مطابق افسانه­های ایرانی به نگارش در آمده بود امتاع ورزیده و دستور داده آن را از بین ببرند.[1] این داستان در کتاب تاریخ ادبیات ایران چنین آمده است: «حكايت كنند كه امير عبداللّه بن طاهر كه به روزگار خلفاى عباسى امير خراسان بود روزى در نيشابور نشسته بود شخصى كتابى آورد به رسم تحفه به وی تقدیم نمود، وی پرسيد كه اين چه كتابی است؟ پاسخ داد اين قصه وامق و عذراست و حكايتى بسیار جالب است كه حكما بنام انوشيروان جمع كرده‏اند. امير عبداللّه چنین گفت: كه ما مردم قرآن می­خوانيم و بغير از قرآن و شريعت پيغمبر(ص) ما را از اين نوع كتاب در كار نيست و اين كتاب تأليف مغان است و نزد ما مردود می­باشد و دستور داد تا آن كتاب را در آب انداختند و حكم كرد كه در قلمرو او هر جا از تصانيف و مقالات به زبان ایرانی كتابى باشد همگی را بسوزانند از اين جهت تا روز آل سامان اشعار فارسی را نديده‏اند اگر احيانا نيز شعرى گفته باشند مدوّن نكرده‏اند.»[2]
و از این داستان برخی چنین نتیجه گرفته­اند که دستور طاهریان برای معدوم نمودن چنین کتبی نشان دهنده آن است که ایشان نسبت به فرهنگ ملی ایران بیگانه و بی علاقه بوده­اند یکی از نویسندگان چنین نگاشته است: «آنها (طاهریان) نسبت به خاک ایران، بیشتر از فرهنگ و شعائر ایرانی علاقه داشتند»[3] از این روایت چنین بر می­آید که طاهریان کاملا هماهنگ به دستگاه خلافت فقط به پیشبرد تمدن عربی ـ اسلامی اهتمام داشته­اند و هیچ تعلق خاطری به فرهنگ ملی و باستانی ایران نشان نمی­داده­اند. با این به نظر می­رسد عبدالله بن طاهر به علت خصومتی که خلیفه معتصم با وی داشته است با احتیاط رفتار می­کرده است به ویژه که سرنوشت پدر خویش را نیز به یاد داشت که با اعلام استقلال کمتر از یک روز زنده ماند. وی در سال 207ه. در مسجد جامع مرو هنگام نماز جماعت نام خليفه را از خطبه انداخت. جاسوسان خليفه اين عمل طاهر را به وى گزارش دادند. او نيز ظاهرا به وسيله كنيزى كه در دستگاه طاهر داشت، وى را مسموم كرد.[4] همچنین نگاهی بدون تصعب به عملکرد طاهریان نشان می­دهد که ایشان در آن وضعیت و به پشتوانه خواسته­های منطقه­ای و مردمی و بومی اقدامات شایانی را انجام رسانیده­اند.
یکی دیگر از دلایلی که بر علیه طاهریان از آن استفاده شده، جنگیدن طاهریان با  ایرانیانی مانند افشين شاهزاده اشروسنه، و مازيار پادشاه طبرستان و بابک است. در کتاب تاریخ اجتماعی ایران در مورد طاهریان چنین قضاوت شده است: «با اينكه طاهريان از لحاظ داخلى روش عاقلانه‏اى داشتند، چون عبداللّه پسر طاهر با مردانى نظير مازيار پسر قارن و بابك خرم‏دين به مبارزه برخاست و موجبات شكست و هلاك آنان را فراهم كرد، و براى جلب رضايت اربابان بغدادى خود، به محو زبان و ادبيات فارسى كوشيد، مورد علاقه و محبت ايرانيان اصيل نبود. به همين مناسبت، يعقوب ليث، كه مى‏خواست حكومت عباسيان را براندازد، بر آن شد كه به حكومت اين خاندان بيگانه‏پرست پايان بخشد. وقتى كه قواى يعقوب به خراسان رسيد، محمد بن طاهر، به جاى آنكه براى حفظ موقعيت خود به مبارزه برخيزد، پيغام داد؛ «اگر به فرمان خليفه آمده‏اى فرمان وى عرضه كن، تا ولايت به تو سپارم وگرنه بازگرد. يعقوب در جواب نماينده او شمشير از نيام بيرون كشيد و گفت: فرمان من این است».[5]
دکتر زرین­کوب نیز در مورد رفتار طاهریان و نیز ایرانی خواهی آنان چنین می­نویسد: «عدل ‏و دادى كه به آنها نسبت مى‏دهند از عاطفه نژادى نبود، از بيم شورش و قيام بود. مى‏نويسند كه چون در سال 220 در سيستان قحطى پديد آمد و آب هيرمند خشك شد، آنها سيصد هزار درم نزد فقيهان سيستان فرستادند تا بين درويشان و ضعفا كه حال ايشان تباه گشته بود، تقسيم كنند.»[6]
 
طاهریان و اصرار بر داشتن نژاد ایرانی اصیل
برخی از محققان که طاهریان را از اعراب دانسته­اند راه به اشتباه برده­اند، زیرا در منابع متعددی آمده است که ایشان از نژادی ایرانی بوده­اند که طوری که در آن زمان رایج بوده است از روی موالات خود را به اعراب خزاعه و خزیمه منتسب کرده بودند، اما چون به حکومت خراسان گمارده شدند با اتکای به همان دلبستگی­های ملی هوای استقلال در سر پرورانیدند همان گونه که طاهر بن حسین اعلان استقلال نمود.
البته بررسی نسب طاهریان، خویشاوندی آنها را با خاندانهای کهن ایرانی روشن می­کند. حسین بن مصعب که خود جزو بزرگان خراسان بود، به طاهر یادآور می­شود که وی دارای اصل و ریشه خانوادگی ایرانی است. خود طاهر نیز مدعی شده بود که با همه خانواده­های بزرگ خراسان، رابطه خویشاوندی و دوستی نزدیکی دارد.[7] منهاج سراج جوزجانی در طبقات ناصری نسب وی را با بیست و دو پشت به منوچهر پادشاه داستانی ایران می­رساند.[8] طاهر بن حسین نیز خود را ايرانى الاصل و از اخلاف رستم پهلوان مى‏شمرد و خليفه را مديون فداكاريهاى خود مى‏دانست‏.[9]
هر چند چنین نسب سازیهایی با تردیدهای جدی مواجه است؛ ولی فرقی در اصل قضیه که پافشاری طاهریان بر داشتن نژاد ایرانی کهن هست ایجاد نمی­کند.
 
طاهریان و تفاخر در مقابل اعراب
معروف است که طاهر بن حسین ذوالیمینین موسس دولت طاهریان، به علان شعوبی که کتابی در ذکر مثالب عرب نگاشته بود، هدیه­ای بسیار ممتاز بخشید و او را بسیار گرامی داشت.[10] همچنین قصیده عبدالله بن طاهر در تفاخر و برتری جویی به نسب و نیاکان خویش در مقابل اعراب معروف است. او در این قصیده نیاکان خود را سفید رو، بزرگ، شریف و نجیب معرفی و توصیف کرده است و از عظمت پدر خویش نیز با احترام یاد نموده است و همچنین در تحقیر عرب به کشته شدن امین به دست طاهر بن حسین و شمشیر داران خراسان که مانند شیران بیشه هستند، اشاره نموده است.[11]
استاد نفيسى، طاهريان‏ را خراسانى و ايرانى الاصل و علمدار نهضتهاى استقلال‏طلبانه مى‏داند. به نظر او در طول صد سال: «در هر گوشه از ايران مردى بزرگ برخاست و درفش استقلال برافراشت و سرزمين‏ خود را از استيلاى دربار بغداد برهانيد، چنانكه در سال 207 طاهر ذو اليمينين در خراسان خويشتن را مستقل كرد و در سال 248 يعقوب پسر ليث در سيستان خروج كرد و در سال 250 مردم طبرستان بر حسن بن زيد داعى كبير گرد آمدند و فرمان وى پذيرفتند، و در سال 261 امير بزرگ، اسمعيل بن احمد سامانى، در ماوراء­النهر مستقل شد و در سال 316 مردآويز بن زيار در گرگان و طبرستان بنياد سلطنت خاندان خود را نهاد و در سال 321 عمادالدوله على بن بويه استقلال يافت، و به اندك‏زمانى تقريبا تمام ايران امروز را از سواحل درياى خزر تا سواحل خليج فارس، بجز خراسان و آذربايجان، جانشينان وى گرفتند. استقلال ايران پس از استيلاى عرب، در نتيجه اين نهضتها فراهم شده است و سلسله‏جنبان اين جنبشها طاهر بن حسين بود، زيرا ترديدى نيست كه اگر صفاريان و سامانيان و خاندان زيار و بويه جنبش نكرده بودند، استقلال ايران به امروز نمى‏رسيد و اگر طاهريان پيش از همه نجنبيده بودند راه بر ديگران باز نمى‏شد»[12] و باز یاد آور می­شود که  تعصب ایرانی و مهر نسبت به دیار و خاندان و نژاد و تبار در ایشان بوده است.
محققی دیگر در این زمینه چنین می­نویسد: «... افتخار آنها به نژاد ايرانى و تبرى جستن آنها از انتساب به اعراب از اشعار و اخبارشان نيز پيداست. همچنين اعراب آنها را ايرانى متعصب خوانده هجوشان نموده‏اند.»[13] به نظر بارتولد: طاهريان و سامانيان از لحاظ اصل و تبار اشرافى خويش و نظر به مقام و منزلتى كه همچون نمايندگان رسمى دولت عربى واجد بودند، قادر نبودند مانند ابو مسلم و ديگر داعيان، يعنى مبلغان شيعى، مبين تمايلات ملى و دموكراسى گردند. عهد سيادت هر دو دودمان را بهتر است عصر استبداد مطلقه منوره بدانيم. طاهريان و سامانيان مى‏كوشيدند حكومت و قدرت استوار، و آرامش در كشور به وجود آورند».[14]
 
طاهریان و تاسیس اولین سلسلسه نیمه مستقل ایران در اسلام
اعراب پس از آنكه، در پناه اسلام، به فتح كشورهاى غنى و وسيعى توفيق يافتند؛ مانند فرمانروايان پيشين شرق، به غارت مردم و تحميل مالياتهاى سنگين پرداختند و خود را آقا و ديگران را موالى شمردند، و با اعمال سياست تبعيض نژادى و تحقير ملل غير عرب، مقدمات قيامهاى استقلال‏طلبانه ملل شرق نزديك را فراهم ساختند. پس از پايان حكومت بنى اميه و استقرار حكومت عباسيان، مكرر قيامهاى عمومى عليه بيدادگرى اعراب و براى رهايى از حكومت بغداد صورت گرفت، ولى اين جنبشها به دست سران عرب يا عمال ايرانى آنها سركوب مى‏شد، تا سرانجام با روى كار آمدن حكومت طاهريان‏ مقدمات رهايى ايرانيان از قيد حكومت عرب فراهم شد.
برخی حکومت طاهریان را یک دولت دست نشانده مطلق دانسته که هیچگونه استقلالی نداشته و خلیفه عباسی هر لحظه می­توانسته ایشان را معزول نماید و دیگری را به جای ایشان منصوب کند. برخی دیگر معتقدند که با رفتن طاهر بن حسین به خراسان عنان اختیار از کف خلافت عباسی رفته و دیگر قدرت و یارای عزل و جابجا کردن او را نداشته و لذا طاهریان قدرت و حکومت خود را نگهداشته و به جانشینان خود می­سپردند. در مجموع می­توان این سلسله را بنا بر عقیده مشهور مورخان اولین سلسله نیمه مستقل ایران اسلامی دانست. گروسه مستشرق فرانسوی در این باره می­گوید: «نخستین شاهزاده نشین ایرانی که در قلب امپراطوری عباسی تشکیل شد، قلمرو طاهریان خراسان بود». و برای تاکید گفته خود اینچنین ادامه می­دهد «مامون به یاری طاهر بر تخت نشست و در پاداش خدمات وی نیابت حکومت خراسان را نسل اندر نسل به طاهر واگذاشت و نظایر آن در تاریخ فرانسه مشهود است.»[15]
عبارت شاهزاده­نشین و عبارت نسل اندر نسل بیان یک نوع وجهه و جنبه استقلالی برای حکومت طاهریان خراسان در گفتار این محقق می­باشد. یک پژوهشکر غربی دیگر با تصریح بر اینکه طاهریان اولین حکومت را در ایران اسلامی تشکیل داده اند، در این مورد می­نویسد: «ایرانیان در قرن اول حکومت عباسی هر چند در رفاه بودند ولی از نظر سیاسی جرء قلمرو خلافت اسلامی بودند و حکومت مستقلی نداشتند اما پس از صد سال، یعنی از زمان حکومت طاهریان بر خراسان و بالخصوص از زمان صفاریان حکومت مستقل تشکیل دادند» وی اضافه کرده است که «طاهریان با اینکه به اکراه به خلفا خدمت می کردند، فرمانروایی ایرانی و مستقل داشتند».[16]
بارتولد مى‏نويسد: «مورخانى كه به شرح مبارزه ميان سامانيان و صفاريان پرداخته‏اند، بى‏شك نسبت به سامانيان حسن توجه داشته‏اند. سامانيان از لحاظ اصل و تبار، برخلاف مستبدان نظامى كه از ميان خلق برخاسته بودند، تعقيب‏كننده طبيعى كارهاى طاهريان‏ و مدافعان نظم و آرامش كه بيش از همه چيز مورد علاقه طبقات عاليه جامعه بود، شمرده مى‏شدند... ايرانيان غايت مقصود دولت دارى را در اين مى‏دانستند كه سلطان بيش از همه چيز كدخداى خوبى براى مملكت خود باشد و دايم در انديشه عمران ظاهرى آن باشد و به حفر نهرها و احداث قنوات و ساختن پلها بر رودهاى بزرگ و آبادى روستاها و ترقى زراعت و بناى استحكامات و احداث شهرهاى تازه و تزيين بلاد، به ابنيه بلند و زيبا و برپا كردن رباطها در شاه راهها و غيره پردازد.»[17]
استاد مطهری در همین زمینه در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران می­نویسد: «طاهريان و آل بويه و ديگران كه نسبتاً استقلال سياسى كاملى داشتند، هرگز به فكر اين نيفتادند كه اوستا را دوباره زنده كنند و دستورات آن را سرمشق زندگى خود قرار دهند، بلكه برعكس با تلاشهاى پيگير براى نشر حقايق اسلامى كوشش مى‏كردند. ايرانيان پس از صد سال كه از فتح ايران به دست مسلمانان گذشت، نيروى نظامى عظيمى به وجود آوردند. دستگاه خلافت اموى در اثر اجحافات و انحرافات از تعليمات اسلامى مورد بى‏علاقگى عموم مسلمانان- بجز اعرابى كه روى تعصب عربى گام برمى‏داشتند- واقع شد. ايرانيان با قدرت و نيروى خود توانستند خلافت را از خاندان اموى به خاندان عباسى منتقل كنند. قطعاً در آن زمان اگر مى‏خواستند حكومت مستقل سياسى تشكيل دهند و يا آيين كهن خويش را تجديد كنند، براى آنان كاملًا مقدور بود؛ ولى در آن وقت نه به فكر تأسيس حكومت مستقل در برابر دستگاه خلافت افتادند و نه به فكر تجديد آيين كهن و دورافكندن آيين جديد. تا آن وقت تصور مى‏كردند با تغيير خلافت از دودمانى به دودمان ديگر مى‏توانند به آرزوى خود كه زندگى در ظل يك حكومت دينى اسلامى در پرتو قرآن كريم بود نايل گردند. تا آنكه دوره بنى العباس پيش آمد و از دودمان عباسى نيز ناراضى شدند. در دوره بنى عباس جنگ ميان طاهربن الحسين و سپاه ايرانى به طرفدارى از مأمون از يك طرف، و على بن عيسى و سپاهيان عرب به طرفدارى امين از طرف ديگر واقع‏ شد. غلبه طاهر بن الحسين بر سپاهيان طرفدار امين بار ديگر نشان داد كه قدرت نظامى در اختيار ايرانيان است. در عين حال، در اين موقع نيز ايرانيان نه به فكر استقلال سياسى افتادند و نه به فكر اينكه دين اسلام را كنار بگذارند. ايرانيان هنگامى به فكر استقلال سياسى افتادند كه از حكومتهاى عربى و اينكه آنها يك حكومت واقعاً اسلامى باشند صددرصد مايوس شدند. اما در عين حال تنها به استقلال سياسى قناعت كردند و نسبت به آيين مقدس اسلام سخت وفادار ماندند.»[18]
 
ادبیات فارسی در عصر طاهریان
اسناد و مدارك تاريخى نشان مى‏دهد كه طاهريان‏ و صفاريان با استقلال و آزادى ايران و احياء زبان فارسى باطنا موافقت داشته‏اند، ولى رشد و تكامل ادبيات فارسى از دوره سامانيان آغاز گرديد در ايام قدرت طاهريان حكيم حنظله باد غيسى و ابو شكور بلخى و محمود وراق و فيروز مشرقى و ابو سليك گرگانى و جمعى ديگر به گفتن شعر فارس مبادرت جستند كه ما نمونه‏يى از اشعار آنان را در زير مى‏آوريم:
مهترى گر به كام شير درست                   شو حظر كن ز كام شير بجوی
یا بزرگى و عِزّ و نعمت و جاه                  یا چو مَردانت مرگ روياروی
(حنظله بادغيسى)
نگارينا به نقد جانت ندهَم                         گرانى، در بها، ارزانت ندهم 
گرفتَستم بجان دامان وصلت                     نِهم جان از كف و دامانت ندهم
(محمود وراق)
مرغيست خدنگ اى عجب ديدی              مرغى كه شكار او همه جانا
داده پر خويش كَركسش هديه                  تا نُه بچه‏اش برد به مهمانا
(فيروز مشرقى)
خون خود را گر بريزى بر زمين             به، كه آب روى ريزى در كنار
بت پرستنده به از مردم‏پرست                  پندگير و كار بند و گوش‏دار
(ابو سليك گرگانى)[19]
در زمان طاهریان شعراى فارسى زبان ظهور كردند، ولى در اين مساله كه ظهور آنها در سايه تشويق آل طاهر صورت گرفته است يا محصول علائق و تمايلات مردم فارسى زبان بوده، دليل قطعى در دست نيست اما با وجود قرائن ديگرى که بر ايران دوستى طاهريان موجود است، مانند مستقل كردن ايران و قتل امين؛ و اگر به اوضاع سياسى و اجتماعى خراسان در آن عصر نظر كنيم، تصديق مى‏نمائيم كه طاهريان در شرايط و اوضاع و احوال آن روز، به ترويج زبان فارسى و حمايت ايران مجبور بوده‏اند».[20]
در عصر طاهریان رونق زبان فارسی که به تازگی آغاز شده بود و شیرینی آن به حدی رسید که در کتاب تاريخ بغداد تأليف احمد بن ابى طاهر طيفور حكايتى نقل شده مربوط به گفت‏وگوئى كه در اواخر همين قرن دوم هجرى ميان عتّابى شاعر عرب با يحيى بن الحسن در رقه و در خدمت محمد بن طاهر بن حسين از طاهريان‏ خراسان به زبان فارسى روى داده است. عتّابى در دوران وزيران برمكى در خدمت ايشان بود و پس از اين‏كه هارون خليفه عباسى آنها را برانداخت عتّابى به طاهر بن حسين ذواليمينين سر دودمان طاهريان‏ خراسان پيوست. وى دبيرى خوش‏قلم بود و زبان فارسى را هم به نيكى آموخته بود. خلاصه آن حكايت اين است كه يحيى بن الحسن گفت: «روزى من در رقه نزد محمد بن طاهر بن الحسين بر كنار بركه‏اى نشسته بودم و من يكى از ملازمان او را خواندم و با وى به فارسى سخن گفتم در اين ميان عتّابى وارد شد او هم كه گفت‏وگوى ما را شنيد با من به فارسى سخن گفت: به وى گفتم تو را با اين زبان چه كار؟ گفت: من سه بار به اين شهر شما آمده‏ام و از كتابهاى ايرانى كه در گنجينه مرو است چيزها نوشته‏ام اين كتابها از زمان يزدگرد بدين مكان افتاده و تاكنون نيز موجود است. و پس از ذكر مطالبى كه در اين خصوص ميان يحيى بن الحسن و عتابى گذشته گويد: «و پس از آن بسيار با من به فارسى مذاكره كرد و سخن گفت».[21]
 
نتیجه:
طاهریان کاری را که دویست سال به تاخیر افتاده بود را برای این سرزمین صورت دادند و سنگ بنای استقلال نسبی قسمتهای وسیعی از سرزمین ایران را کار گذاشتند. ارتباط آل­طاهر با خلافت عباسی چنان نزدیک بود که تصور چنین تحولی بی سابقه، در آغاز امر نمی­رفت؛ اما کار آنان الگویی شد تا سامانیان که از وابستگی به طاهریان توانسته بودند خود را به حکومت بخارا و ماوارء­النهر برسانند، در عین پیوستگی به خلافت عباسی زمینه مناسبی را برای تقویت و رشد روح استقلال طلبی در قلمرو حکومت ایجاد نمایند. البته همانطوری که محققین اشاره کرده­اند، طاهریان مجبور بوده­اند به نوعی حداقل وابستگی به خلافت را از خود نشان دهند، زیرا در آن شرایط چاره­ای غیر از آن وجود نداشت.
 
 


[1] . سمرقندی، دولتشاه، تذکره الشعرا، تصحیح محمد عباسی، تهران، کتابفروشی باران، بی تا، ص 35.
[2] . صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ابن سینا، 1351ش، ج 1، ص 174.
[3] . ممتحن، حسینعلی، نهضت شعوبیه، تهران، انتشارات باورداران، چ دوم، 1268، ص 310-313.
[4] . راوندى، مرتضى‏، تاريخ اجتماعى ايران‏، تهران‏، انتشارات نگاه‏، چ دوم‏، 1382، ج 2، ص 197.
[5] . همان، ص 198.
[6] . زرین کوب، دوقرن سکوت، تهران، دانشسرای عالی، 1330، ص 69.
[7] . اکبری، امیر، تاریخ جکومت طاهریان از آغاز تا انجام، مشهد، بنیاد اندیشه های اسلامی و تهران، سمت، چ اول، 1384، ص 73.
[8] . منهاج سراج، طبقات ناصری، ج 1، ص 190.
[9] . راوندی، مرتضی، پیشین، ج 2، ص 197.
[10] . صفا، ذبیح الله ، پیشین، ج 1، ص 27.
[11] . امین، احمد، پرتو اسلام، ترجمه عباس خلیلی، تهران، چ دوم، 1337، ج 2، ص 73-74.
[12] . نفیسی، سعید، تاریخ خاندان طاهری، تهران، شركت نسبی حاج محمد حسین اقبال وشركاء، 1335، ص 22.
[13] . احمد امین، پرتو اسلام، پیشین، ج 2، ص 57.
[14] . بارتولد، و.و، ترکستان نامه، ترجمه کریم کشاورز، تهران، آگاه، چ دوم، 1366، ج 1، ص 462.
[15] . گروسه، خاور شناسان، ص 281.
[16] . فرای، ریچاردن، میراث باستانی ایران، ترجمه مسعود رجب نیا، ص 465.
[17]. بارتولد، پیشین، ج 1، ص 486-489.
[18] . مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 14، ص 100-101.
[19] . راوندی، مرتضی، پیشین، ص 40-41.
[20] . فروزانفر، بدیع الزمان، مباحثی از تاریخ ادبیات ایران، ص 3-4.
[21] . ملایری، محمدمهدی، تاريخ و فرهنگ ايران در دوران انتقال از عصر ساسانى به عصر اسلامى، ج‏4، ص، 66

 


5/5 - (1)
 
 
 
1398/07/02
 
 فروشگاه كتب پژوهشكده
 سايت احكام
 سايت مهندسي فرهنگي
 سايت پژوهش هاي معنوي
 سايت پژوهه تبليغ
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 زندگينامه مراجع,انديشمندان و علماي شيعه
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  برای مشاهده سایت گروه فناوری اطلاعات کلیک کنید