در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 به نظر شما فرهنگ نامه علوم اسلامي و انساني، تا چه ميزان در فرايند اسلامي كردن علوم انساني موثر است؟
 زياد (2745)
 متوسط (1481)
 كم (1859)
 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  خاندان بلعمي
نویسنده :  يدالله حاجي زاده
كلمات كليدي  :  تاريخ، سامانيان، خاندان بلعمي، ابوالفضل بلعمي
ابوالفضل بلعمي( بلعمي كبير)
محمد بن عبيدالله بن محمد مشهور به ابوالفضل بلعمي در سال 229 هجري متولد شد.[1] وي منسوب به شهر «بلعم» از شهرهاي ديار روم[2] مي­باشد.[3] جدّ وي، رجاء بن معبد تميمي هنگام حمله مسلمه بن عبدالملك به بلاد روم، به همراه وي به آن جا رفت و در همان جا ساكن شد و نسل او در آن منطقه تداوم يافت.[4]
 همچنین آورده­اند که جد او «بهار»(بهار بن خالد بن مغيث) نام داشته است. بهار از شجاعان قبيله تميم بوده كه در سپاه قتيبة بن مسلم به مرو آمده و در منطقه­اي به نام «بلعمان» ساكن شده است و به همين جهت به او بلعمي مي­گويند.[5]
در مقدمه تاريخ نامه طبري به نقل از سمعاني آمده است: «وي از مردم بخارا است و احفاد او تا امروز (يعني روزگار سمعاني سال 505) به بخارا بر جاي مانده­اند.»[6]
 
وزارت بلعمي
خاندان بلعمي شايد پس از برمكيان، پرآوازه­ترين خاندان­هاي باشند كه به وزارت رسيده­اند و نام و يادشان در كتاب­هاي ادب و تاريخ به فراواني آمده است.[7]
ابوالفضل بلعمي ابتدا به وزارت اميراسماعيل بن احمد از سلاطين ساماني رسيد.[8] وي در زمان امارت نصر بن احمد ساماني هم از حدود سال 309 تا 326 متجاوز از پانزده سال وزارت داشت.[9] او در اين مدت درگسترش عدالت و انصاف و تدبير امور مملكت تلاش نمود.[10] ابوالفضل بلعمي در دفع شورشي كه بر ضد نصر بن احمد به راه افتاده بود، سهم بسزايي داشت. اين شورش از طرف «مرداويج زياري»[11] صورت گرفته بود بلعمي با ارسال نامه­اي مرداويج را كه از شهر ري به سوي گرگان لشكر كشيده بود او را از نبرد با امير ساماني منصرف ساخت، «من صلاح نمى‏دانم تو با يك پادشاهى كه صد هزار مرد نبرد از غلامان خود و بندگان پدر گرد او مى‏گردند، نبرد كنى بهتر اين است كه تو گرگان را ترك كنى و براى حكومت رى با پرداخت مبلغى ماليات موافقت نمائى»[12] مرداويج اين پيشنهاد را پذيرفت و با امير ساماني صلح كرد و برگشت.[13]
در زمان نصر بن احمد ساماني قبل از بلعمي، ابوالفضل بن يعقوب نيشابوري  و پس از بلعمي ابوعبدالله جيهاني به وزارت رسيدند.[14]
 وي در زمان وزارتش دستور ترجمه كليه و دمنه از عربي به فارسي را صادر كرد و به فرمان او بود كه رودكي آن را به نظم درآورد.[15] پسر او ابوعلي بلعمي وزير منصور بن نوح ساماني شد و كتاب تاريخ بلعمي را از عربي به فارسي ترجمه كرد.[16]
ابوالفضل بلعمي نه تنها وزير كارداني بود، بلكه در جنگ­هاي سامانيان با دشمنانشان نيز شخصا شركت كرد و در سال 308ق. در جنگي به سرداري حمويه بن علي با ليلي بن نعمان ديلمي شركت داشت كه اين جنگ با پيروزي حمويه و قتل ليلي بن نعمان خاتمه يافت.[17] او در سال 326 از وزارت عزل شد.[18] علت عزل وي همانند نحوه مرگش چندان روشن نيست.[19]
 
مقام علمي
ابوالفضل بلعمي شاگرد محمد بن عمرو مروزي و محمد بن نصر مروزي بوده است.[20] وي از عالمان اديب و اهل بلاغت بوده است. بنا به نقل ذهبي يد طولايي در انشاء و بلاغت داشت.[21]
وي به علم و علما احترام مي­گذاشت و راي و تدبير او بسيار موثر بود.[22]
ناصر خسرو در قصيده اي با مطلع
اي آدمي به صورت و بي هيچ مردمي 
                             چوني به فعل ديو چو فرزند آدمي
آورده است:
نامي نكو گزين كه بدان چون بخوانمت
                             درجانت شادي آيد و در دلت خرمي
بوالفضل بلعمي بتواني شدن به فضل
                             گرنيستي به نسبت، بوالفضل بلعمي[23]
 
كتاب «تلقيح البلاغه» از مهم­ترين آثار ابوالفضل بلعمي است.[24] كتاب «المقالات» از ديگر آثار مهم اوست.[25] از ديگر آثار او مي­توان به الشامل، مفاخر المقاله في اللغه، ملتقط الفتاوي و نظم الجمان اشاره كرد.[26]
 
وفات وي
طبق قول مشهور وفات وي در سال 329 هجري بوده است.[27]
سمعاني مي­نويسد: وي در شب دهم ماه صفر 329 از دنيا رفت.[28]
برخي به وفات او در سال 325 اشاره كرده­اند.[29]
نرشخي مي­نويسد: اين كه برخي نوشته­اند وي در زمان امير نوح بن نصر و به دستور وي به قتل رسيد درست نيست، چرا كه وي در سال 329 درگذشته و زمان نوح بن نصر را درنيافته است.[30]
 
ابوعلي بلعمي
محمد بن محمد بن عبيدالله التميمي البلعمي معروف به ابوعلي بلعمي در بخارا تولد يافت. در ارتباط با دوران كودكي و ايام ابتدايي زندگي­اش اطلاع چنداني در دست نيست. وي فرزند بلعمي بزرگ، ابوالفضل محمد بن عبيدالله بلعمي (م 329)  است.[31]
 
دوران وزارت
پس از دوره وزارت يوسف بن اسحاق نوبت به وزارت ابوعلي محمد بن محمد بلعمي رسيد.[32] او اولين بار در سال 349 هجري به وزارت عبدالملك بن نوح ساماني رسيد.[33]
بلعمي علاوه بر وزارت عبدالملك بن نوح، وزير منصور بن عبدالملك بن نوح ساماني نيز بوده است.[34]
وي در دوران وزارتش با «الپتگين» ارتباط بسيار نزديكي داشت و هيچ كاري بي­علم و مشورت او انجام نمي­داد.[35] الپتگين كه موسس سلسله غزنويان داماد وي بوده است، در دوره عبدالملك ساماني فرمانده كل خراسان بود، او بعدها به غزنه رفت.[36] ابوعلي بلعمي و آلپتگين به عنوان دو دوست، متحد و پشتيبان يك ديگر بودند.[37] بلعمي حتي بعضا امور سياسي مملكت را با مشورت با الپتگين انجام مي­داد.
 ثعالبي در يتيمة الدهر مكرر از ابوعلي بلعمي نام مي­برد و از جمله از ابوالحسن علي بن حسن اللحام اشعاري در هجو او نقل كرده است.[38]
 
 ابو علي بلعمي و ترجمه تاريخ طبري
ابو علي بلعمي همانند پدرش در نشر زبان فارسي تاثير بسيار گذاشت و با اديبان آن دوره از جمله ابوبكر خوارزمي(م383 يا 390) دوستي و مكاتبه داشت.[39]
يكي از كارهاي با ارزش و ماندگار ابوعلي بلعمي، ترجمه و تلخيص تاريخ الرسل و الملوك يا تاريخ طبري است. اين كتاب تاريخي به دستور منصور بن نوح ساماني كه حكومت را پس از برادرش عبدالملك در دست داشت، در سال 352 كه هنوز نيم قرن از وفات طبري نگذشته بود به فارسي ترجمه و تلخيص شد.[40]
اين ترجمه كه شامل تمام تاريخ طبري است، ترجمه صرف و بدون تغيير اين كتاب نيست. تفاوت كار بلعمي با طبري در اين است كه بلعمي نام روات و اسناد را حذف كرده، و از ذكر روايات مختلف در يك مورد كه در اصل عربي ذكر شده، احتراز كرده است. او از اختلاف روايت­هاي بر يك روايت كه در نزد مولف يا مترجم مرجح به نظر رسيده، اكتفا جسته است و هر جا روايتي ناقص يافته آن را از مآخذ ديگر و در متن كتاب نقل كرده است و اشاره نموده كه محمد بن جرير طبري اين روايت را نياورده است.[41]
ديويد مورگان نيز معتقد است «اين اثر ابوعلي بلعمي را نمي­توان تنها ترجمه صرف كتاب تاريخ طبري دانست.[42]
سيد ابوالقاسم فروزاني مي­نويسد: «از آن جا كه ترجمه­اي كه بلعمي از كتاب تاريخ الرسل و الملوك به عمل آورده با حذف اسناد طولاني و نيز روايات متعدد در باب حادثه واحد همراه بوده و نيز در بعضي موارد به خصوص در مورد تاريخ باستاني ايران نكته­هايي در بردارد كه در اصل كتاب تاريخ طبري نيست، مي­توان اين ترجمه را كه به تاريخ بلعمي معروف است كتاب تاريخ مستقلي به شمار آورد و قديمي­ترين تاريخ عمومي فارسي دانست.[43] اثر بلعمي علاوه بر اضافاتي كه درباره پيدايش جهان  و عقايد ايرانيان در باب آغاز آفرينش آدم(ع) و ...دارد، حوادث را تا سال 355 هجري ذكر كرده است در حالي كه در تاريخ طبري حوادث تنها تا سال 302 آمده است بنابراين، اين بخش، پيوستي بر تاريخ طبري محسوب مي­شود.
ترجمه تاريخ طبري كه برخي نام آن را «تاريخنامه طبري» خوانده­اند، ماخذ و مرجع بسياري از ترجمه­هاي ديگر؛ مانند ترجمه تركي شده است. زيرا به واسطه اطناب و تفصيل تاريخ طبري و زيادي حجم آن و اختصار و شيوايي ترجمه بلعمي مورد توجه قرار گرفته است.[44]
برخي معتقدند ترجمه تاريخ طبري توسط ابوعلي بلعمي شخصا صورت نگرفته، اين ترجمه توسط دبيران وي انجام گرفته است. محمد روشن مصحح تاريخ­نامه طبري مي­نويسد:« ابوعلي بلعمي از پايه و مايه دانش، بهره چنداني نداشته و در اين كار واسطه­اي بيش نبوده و ترجمه ناب اين اثر توسط دبيران و منشيان دانشمند و گمنام ديوان سامانيان انجام شده است. سه تن يا سه گروه در اين كار اهتمام ورزيده­اند.»[45] اما  برخي معتقدند براي اين ادعا دليل كافي در دست نيست.[46]
در ارتباط با نام اين كتاب نيز بايد گفت برخي نام تاريخ بلعمي[47] را براي اين اثر مورد استفاده قرار مي­دهند. اما برخي نام «ترجمه تاريخ طبري»[48] و يا «تاريخنامه طبري» را درست مي­دانند. مصحح اين اثر در مقدمه آن، ذكر عنوان «تاريخ بلعمي» را براي اين كتاب نادرست شمرده است. ايشان آورده است: «سپاس خداي را كه تاريخنامه طبري كه به نادرست در پاره­اي از نگاشته­هاي پارسي «تاريخ بلعمي» خوانده شده است... به انجام رسيد.»[49]
وفات بلعمي به سال 363 هجري بوده است.[50] برخي هم سال وفات او را 383 هجري ذكر كرده­اند.[51]
 


[1]. بغدادي، اسماعيل باشا، هديه العارفين، بيروت، داراحياء التراث العربي، بي تا، ج2، ص 34
[2] .حموي، ياقوت، معجم البلدان، بيروت، دارصادر، 1995، دوم، ج1، ص 485
[3] .ابن ماكولا، اكمال الكمال، داراحياء التراث العربي، بي جا، بي تا، ج7، ص 278
[4] .ذهبي، تاريخ الاسلام، بيروت، دارالكتاب العربي، 1407،  ج24، ص 272 و ذهبي، سير اعلام النبلاء، بيروت، موسسه الرسالة، 1413، ج15، ص 291
[5]. سمعاني، عبدالكريم، الانساب، بيروت، دارالجنان، 1408، اول، ج1، ص 391
[6]. بلعمي، تاريخ نامه طبري، تحقيق محمد روشن، تهران، سروش، 1318، دوم، مقدمه ص 16
[7]. همان، مقدمه ص 37-36
[8]. نرشخي،ابي بكر محمد بن جعفر، تاريخ بخارا، تهران، توس، 1363،دوم، ص 348-347 و ذهبي، سيراعلام النبلاء، پيشين، ج15، ص 291
[9]. نرشخي، پيشين،‌ص 348
 .[10] همان، ‌ص 348
 .[11] وي اولين حكمران آل زيار است كه از سال 315تا سال 323 حاكم طبرستان بوده است.
[12] ابن اثير، پيشين، ج 19، ص 288-289 
[13] همان، ج 19، ص 289
[14] مقدسي، ابوعبدلله محمد بن احمد،احسن  التقاسيم، قاهره، مكتبة المدبولي، 1411، سوم،‌ص 337
[15] بلعمي،‌پيشين، مقدمه ص 16
[16] همان، ص 15
[17] گرديزي، عبد الحي بن الضحاك،زين الاخبار،تهران، دنياي كتاب، 1363 ، اول، ص  192  و ابن اثير، پيشين، ج19، ص 167-168 و نرشخي، ص 348
[18] نرشخي، پيشين، ص 322 و صفا، ذبيح الله ، تاريخ ادبيات در ايران،تهران، فردوس، 1378، هشتم، ج1، ص 619
[19]  حداد عادل، غلامعلي، دانشنامه جهان  اسلام، تهران، بنياد دايرة المعارف اسلامي، 1386، دوم،‌ج 4، ص 51
[20] ذهبي، تاريخ الاسلام، پيشين، ج24، ص 272
[21] همان، ‌ج24، ص 272
[22] سمعاني، پيشين،‌ج1، ص 391 و نيشابوري، حاكم، تاريخ نيشابور، تهران، آگه، 1375، اول،‌ص 146
[23] بلعمي، تاريخ  نامه طبري،پيشين، مقدمه ص 37
[24] حاجي خليفه، كشف الظنون، بيروت، داراحياء التراث العربي، بي تا،‌ج1، ص 48
[25] ذهبي، سيراعلام النبلاء، پيشين،‌ج15، ص 291 و عمر كحاله، معجم المولفين، بيروت، مكتبة المثني، بي تا،‌ج10، ص 239
[26] بغدادي،‌اسماعيل باشا، پيشين، ج2، ص 34
[27] نرشخي، پيشين،‌ص 349 و ابن ماكولا، پيشين، ج7، ص 278
[28] سمعاني، پيشين، ج1، ص 391
[29] بغدادي، پيشين، ج2، ص 34
[30] نرشخي، پيشين، ص 349
[31] تهراني، آغا بزرگ، الذريعه ، بيروت، دارالاضواء، بي تا، ج3، ص222 و صفا، ذبيح الله، تاريخ ادبيات ايران، فردوس،‌1378، هشتم، ج1، ص 619
[32] نرشخي، ابو بكر محمد بن جعفر،‌تاريخ بخارا،تهران، توس، 1363، دوم، ص 350
[33] حداد عادل، غلامعلي، دانشنامه جهان  اسلام، تهران، بنياد دايرة المعارف اسلامي، 1386، دوم،‌ج4، ص 51
[34] گريزي، عبدالحي بن ضحاك، زين الاخبار، تهران، دنياي كتاب، 1363 ، اول، ص 354 و مستوفي ، حمدالله، تاريخ گزيده، تهران، امير كبير، 1364، سوم، ص 383
[35] گرديزي، پيشين،‌ص 356 و جوزجاني، منهاج سراج، طبقات ناصري، تهران، دنياي كتاب، 1363، ص 211
[36] سرپرسي سايكس، تاريخ ايران، ترجمه سيد محمد تقي فخرداعي گيلاني، تهران، افسون، 1380، هفتم، ج2، ص 35
[37] گرديزي، پيشين، ص 356
[38] ثعالبي، يتيمة الدهر، بيروت، دار الكتب العلميه، 1403، ج4، ص 123
[39] حداد عادل، پيشين، ص  52  به نقل از خوارزمي، رسائل ابي بكر الخوارزمي، قسطنطنيه، 1297، ص 30- 31
[40] اقا بزرگ تهراني، پيشين،‌ج3، ص 222
[41] طبري، محمد بن جرير، تاريخ طبري، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، اساطير، 1375، پنجم موخره، ج16، ص 56-55 به قلم مترجم
[42] مورگان، ديويد، ايران در قرون وسطي ، ترجمه عباس مخبر، تهران، طرح نو، 1373، ص 29
[43] فروزاني، سيد ابوالقاسم ، تاريخ تحولات سياسي اجتماعي اقتصادي و فرهنگي ايران در دوره سامانيان، تهران، سمت، 1387، چهارم، ص 184
[44] طبري، پيشين، مقدمه، ص 56 به قلم مترجم
[45] بلعمي، ابوعلي، تاريخ نامه طبري ، تهران، سروش، سوم، مقدمه محمد روشن، ج1، ص 12
[46] حداد عادل، پيشين، ص 52   به نقل از استوري، چارلز امبروز،‌ادبيات فارسي بر مبناي تاليف استوري،‌ترجمه آرين پور  و ايزدي و كشاورز، تهران، منزوي، 1362 ج2، ص 427
[47] فروزاني، پيشين، ص 184
[48] قدياني، عباس، فرهنگ جامع تاريخ ايران، تهران، آ رون، 1387، ششم، ج1، ص 78
[49] بلعمي، ابوعلي، پيشين،‌ج1، ص 11
[50] نرشخي، پيشين، ص 350
[51] بلعمي، پيشين، ج1، ص 15 مقدمه به قلم مصحح محمد روشن و حداد عادل، پيشين،‌ج4، ص 51

 


2.8/5 - (13)
 
 
 
1398/07/02
 
 فروشگاه كتب پژوهشكده
 سايت احكام
 سايت مهندسي فرهنگي
 سايت پژوهش هاي معنوي
 سايت پژوهه تبليغ
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 زندگينامه مراجع,انديشمندان و علماي شيعه
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  برای مشاهده سایت گروه فناوری اطلاعات کلیک کنید