در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 به نظر شما فرهنگ نامه علوم اسلامي و انساني، تا چه ميزان در فرايند اسلامي كردن علوم انساني موثر است؟
 زياد (2745)
 متوسط (1481)
 كم (1859)
 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  سياست هاي علمي و فرهنگي سامانيان
نویسنده :  سيد احمد موسوي
كلمات كليدي  :  سامانيان، وضعيت علمي، خراسان، ماوراءالنهر، دانشمندان، بلعمي، جيهاني، عتبي
جنبش بزرگ فراگیری علم که در تمامی جهان اسلام گسترده شده بود بر پایه آموزه­های اسلامی قرار داشت و تمامی مسلمانان را ملزم به فراگرفتن دانش می­نمود.[1] تعالیم الهام بخش دینی به گونه­ای آموختن و تعلیم و تربیت را تشویق می­نمود که هیچ محدودیتی را در این تکلیف بر نمی­تابد.[2] به دنبال اتخاذ چنین موضعی از جانب اسلام،‌ بسیاری از مسلمانان به دنبال دست­یابی به علوم و دانش افزایی خویش بر آمدند؛ ایرانیان که از دیرباز مردمی علم دوست و متمدن و با فرهنگ بودند از پیشتازان این جریان به شمار می­رفتند. احادیثی نیز بر شایستگی و قابلیت علمی ایرانیان دلالت دارند.[3] و این مهم بیشتر در قرون سوم و چهارم و بیشتر در دوران فرمانروایی سامانیان در خراسان و ماوراءالنهر نمایان است.
 
امیران دانشمند
از آنجا که دربار سامانی (شامل خود امیران سامانی،‌ وزراء و فرماندهان و ...) آشنا به حدیث بودند و بعضا اهل روایت بوده­اند جای شگفتی نخواهد بود که خراسان را مدرسه بزرگ درس حدیث بخوانیم. از باب نمونه به چند نفر از امرا و وزرا و دیگر فرماندهان آشنا به این علم اشاره خواهد شد. احمد بن اسد از سفیان بن عیینه، یزید بن هارون و اسماعیل ابن علیه روایت نموده است.[4] ابوالفضل بلعمی وزیر کاردان آل سامان از محدثین بنام روزگار خود بوده است و از مشایخ بسیاری از دانشمندان عصر خویش استماع حدیث کرده است.[5] فائق خاصه که از نزدیکان دربار و مدتها سپهسالار خراسان بود، از بسیاری از اساتید آن زمان حدیث شنیده و از وی احادیث فراوانی روایت شده است.[6] علم حدیث چنان جایگاه رفیعی در خراسان بزرگ یافته بود که برخی خانواده­ها بدان خاطر مشهور می­گشتند که افراد و محدثین بیشتری را به جامعه خود معرفی نموده بودند؛ مانند خاندان ماسرجسی که بیش از ده محدث از میان آنان برخاسته است.[7]
 
علم دوستی امیران سامانی
امیران سامانی با آزادمنشى و تسامح به ملل و مذاهب مختلف مى‏نگريستند: چنانكه در دربار آنان پيروان اديان و مذاهب به آزادى زندگى و كار مى‏كردند و هيچكس در دوران سامانيان با سخت­گیریهایی كه در دوران غزنويان و سلجوقيان پديد آمد، روبرو نگرديد. چنانکه اين روش به رواج علم و ادب و فلسفه در آن روزگار كمك شايانى كرد. مقدسى در وصف دربار سامانيان‏ چنين مى‏نويسد: «واضح است در دربارى كه پادشاهان همواره در انديشه آن باشند كه بر شمار دانشمندان بيفزايند تا چه حد مردان به سوى دانش مى‏گرايند. يكى از آيينهاى دربار سامانيان‏ آن بود كه دانشمندان را به زمين‏بوس خود روا نمى‏داشتند و ايشان را مجالسى شبانه بود در حضور پادشاه دانشمندان مناظره مى‏كردند و پادشاه خود در مناظره را مى‏گشود با زيردستان خود گشاده‏روى و مهربان بودند، وزراى ايشان به كارها مى‏رسيدند، و چون كسى را برمى‏آوردند، با خود به خوان مى­نشاندند و با سفرا پرسش از مهمات مى‏كردند و هر كس در بخارا در فقه و عفاف برتر از ديگران بود، وى را برمى‏كشيدند و از او رأى مى‏جستند و كارها به قبول او مى‏كردند.»[8]
در کنار امیران سامانی، وزیران دانشمند و دانش­پرور آنان، همچون خاندانهای بلعمی، جیهانی و عتبی به تشویق و حمایت علما و ادبا و شعرا دست زدند و توانستند محیطی بسیار مساعد برای پیشبرد اهداف علمی فراهم آورند که این زمینه مناسب علاوه بر پایتخت و شهرهای بزرگ و مشهور، بسیاری از شهرها و روستاهای کوچک خراسان و ماوراء­النهر را در بر می­گرفت و آنها را به کانونهای فرهنگ و دانش مبدل می­ساخت به گونه­ای که مجالس درس و وعظ، محافل شعر و ادب و کرسی­های علمی فراوانی در جای جای این سرزمین بر پا گشته بود. قلمرو سامانیان در این زمان به مثابه یک مدرسه بزرگ علم و دانش بود. نوشتار حاضر تلاش دارد تا به معرفی مراکز و نهادهای علمی این دوران بپردازد و نقش آن را در پیشرفت فرهنگ و تمدن اسلامی بنمایاند. رواج علم و دانش در این دوران در سرزمینهای تحت کنترل سامانیان به گونه­ای بوده است که به عنوان پایگاه علم از آن یاد شده است. مقدسی در این باره چنین ­می­نویسد: «سرزمین خراسان و ماوراءالنهر (اقلیم المشرق) بیشترین بزرگان و علما را در خود جای داده و پایگاه علم بود و در ماوراءالنهر بیش از هرجا گرایش به فقه و حدیث وجود داشته است».[9] و  یا اینکه در خراسان «بيش از همه جا دانشمند دارد، جاى نيكوكارى و مركز دانش و پايگاه اسلام و دژ استوار آن است. شاه آنجا سرآمد شاهان و سربازانش بهترين سربازان‏اند. مردمى نيرومند، صاحب راى، نامدار، ثروتمند، سواردار، كشورگشا و پيروزمند دارد. در آنجا ديانت درستين، دادگرى راستين، دولت پيروزمند و كشوردارى هموار است. در آنجا دانشمندان به حكومت رسند».[10]
 از دیگر نشانه­های این تمایل علمی دربار سامانی، مهاجرت بسیاری از دانشمندان به قلمرو سامانیان، به دنبال روی کار آمدن متوکل عباسی و مخالفت او با فلسفه است. حمله متوكل و محدثين به فلسفه و علوم عقلى سبب گرديد كه بسیاری از پيروان اين افكار به دربار سامانيان روى آورند و در سرزمين ايران به نشر آراء و افكار خود پردازند.[11]
 
علاقه سامانیان به علم و فرهنگ ایرانی
امیران سامانى علاوه بر تاکید بسیار بر رونق فضای علمی و خصوصا علوم شرعی و عقلی در گستره حکومتی خویش همچنین در دوران قدرت خود بسيارى از آداب و رسوم ديرين ايرانيان را، كه در خراسان و ماوراء­النهر باقى مانده بود، بار ديگر احياء كردند. به زبان فارسى و نظم و نثر علاقه فراوان نشان دادند و كتب گرانبها و سودمندى نظير تاريخ طبرى و كليله و دمنه عبداللّه بن مقفع به دستور آنان ترجمه شد. همچنین بايد رستاخيز واقعى نظم و نثر و ادب فارسى را در عهد سامانيان‏ دانست. در زمان سامانيان‏، فارسى درى كه در حقيقت دنباله زبان پهلوى دوران ساسانيان بود، زبان رسمى دولت و دربار شد و شاعران نامدارى چون رودكى و شهيد بلخى و دقيقى و ابوشكور بلخى و غيره پيدا شدند؛ حتى به‏جاست كه فردوسى بزرگ را نيز منسوب به آن دوران بدانيم.[12]
يكى از درخشانترين ايام ادبيات كلاسيك فارسى، دوره سامانيان‏ است، در اين دوره، ماوراء­­النهر گهواره رشد ادبيات بود و بسيارى از نمونه‏هاى دلنشين شعر و ادب فارسى از اين سرزمين به ديگر مناطق ايران بسط يافته است. سلاطين سامانى براى پراكندن نام خويش به اطراف و اكناف، شعرا و اهل علم را به دربار خود جلب مى‏كردند، از طرفى حس شهرت‏طلبى و احتياجات مادى، شعرا و نويسندگان را وادار مى‏كرد كه به دربار و مراكز قدرت نزديك شوند و در پناه حمايت سلاطين، آثار و افكار اجتماعى، ادبى و سياسى خود را منتشر كنند و زندگى خود را با عزت و جاه سپرى سازند.
 
شکوه فرهنگی پایتخت سامانیان
رونق فرهنگى و علمی­ای که از آن یاد می­شود تنها محدود به دربار نبود. ابوعلى سينا بخشی از دوران زندگی خود را در پايان فرمانروايى سامانيان در بخارا گذرانيد. وى از بازار كتابفروشان بخارا همیشه یاد می­نموده و آن را بى‏نظير می­دانست. ظاهرا اغلب كتابفروشان آن دوره افراد باسوادى بودند، دكانهای آنها مركز تجمع شعرا، فلاسفه، اطبا، منجمين، و افراد ديگرى بود كه براى بحث در آنجا گرد مى‏آمدند. ابوعلى سينا در دوره امارت نوح بن منصور در بخارا مى‏زيست و تحصيل مى‏كرد. وى از خصوصيات كتابخانه سلطنتى و دقت و نظمى كه در آن به كار رفته است به نيكى ياد مى‏كند ... شايد چيزى كه بيش از همه موجب شهرت بخارا گرديد همان تعداد دانشمندانى بود كه در بخارا گرد آمده بودند. ثعالبى در مورد پایتخت سامانیان چنین می­نویسد: «بخارا در دولت آل سامان بمثابه مجد و كعبه ملك و مجمع افراد زمان و مطلع نجوم ادباء ارض و موسم فضلاء دهر بود». سپس از قول پدر ابوجعفر مى‏نويسد كه بخارا مركز علما و دانشمندان بود و «گمان نكنم با گذشت ايام، اجتماعى متشكل از افرادى نظير آنان توان ديد؛ و چنين نيز شد، زيرا پس از آن چشم من هرگز به جمال چنان جمعى روشن نگرديد.» گوهر دربار سامانيان‏، رودكى و بزرگترين شخصيتى كه در اين محيط رشد و تكامل يافت فردوسى طوسى بود.[13] در منابع از حضور 119 شاعر عربى زبان در زمان سامانيان در خراسان و ماوراء­النهر خبر داده­اند که اكثر آنها از نمايندگان اشراف يا كارمندان رسمى دولتى بودند.[14]
 
فراهم نمودن زمینه جهت فعالیت­های علمی
آوازه محیط علمی سامانیان باعث مهاجرت برخی از دانشمندان به قلمرو آنان شد. خاندان علم پرور بلعمي که از مناطقی دیگر به ماوراء­النهر مهاجرت كرده‏ بودند پس از آن كه برخى از آنان در دربار سامانيان‏ به وزارت رسيدند، در بخارا پايتخت آل­سامان اقامت گزيده و تا مدتها بعد در آن شهر ماندند، چنانكه سمعانى در ترجمه حال ابوالفضل بلعمی گويد: «وى از مردم بخارا است و احفاد او تا امروز (يعنى روزگار زندگى سمعانى، سال 550 قمری) به بخارا بر جاى‏اند.» خاندان بلعمى شايد پس از برمكيان پرآوازه‏ترين خاندان وزيرانی باشند كه نام و يادشان در كتابهاى ادب و تاريخ به فراوانى آمده است، البته اين گذشته از والايى پايگاه افراد آن خاندان در ادب و دانش و حكومت، اهتمام آنان در نگهداشت و احترام دانشمندان، نويسندگان و مورخان بوده است.[15]
همچنین امیران سامانی از برخی دیگر از دانشمندان برای حضور در سرزمینهای خویش دعوت به عمل آوردند؛ مانند صاحب بن عباد که در شهر رى كتابخانه عظيمى داشت كه مورد علاقه فراوان او بود. تا جايى كه در جواب نوح بن منصور سامانى كه او را به بخارا و پيوستن به دربار سامانيان‏ فراخوانده بود، پاسخى معذرت‏آميز نوشت، و از جمله سخنان او عبارت «براى حمل كتابهاى من بيش از چهار صد شتر لازم است»، بود.[16]
 
دیوانسالاری و پشبرد علم و دانش
فرمانروایان روشن رأی سامانی و وزیران و کارگزاران با تدبیر آن‏ها، برای انسجام و استمرار شکوه و وحدت حکومت، به ضرورت ایجاد نظام‏ دیوانی متمرکز پی بردند. برای انجام این مهم، تدبیر و تجربه‏ی دبیران‏ کارورزیده‏ی برخاسته از خاندان‏های دیوانسالار کهن به یاری‏ سامانیان آمد. این دبیران فرهیخته، با آمیزش سنت‏های اداری ایرانی‏ و مبانی شریعت اسلامی، به تأسیس آن‏چنان تشکیلات پیشرفته، پیچیده و کارامدی موفق شدند که به قدرت مرکزی سامانی، سلطه‏ای غیر جابرانه بر تمامی قلمروی تحت اقتدارش می‏بخشید. این امر زمینه­ای بسیار مساعد را جهت رشد و نمو علم و علماء مهیا می­نمود و همین گونه نیز شد و قلمرو سامانی به مرکز توسعه و پیشرفت علم و فرهنگ و ادب تبدیل شد.
 
تساهل و تسامح با ادیان و پیشرفت علوم
یکی از جنبه­­های شایان توجه در دولت سامانیان وجود فرقه­ها و نحله­های گوناگون دینی و فکری است. با وجود اقتدار دولت و نیز نفوذ علما در دستگاه و در میان مردم،‌ تلاشی در جهت فشار و سختگیری بر ادیان و فرق و پیروان آنها صورت نگرفت. البته برخی گروه­های دینی، همچون اسماعیلیه به اتهام داشتن انگیزه­های سیاسی خصمانه،‌ از این قاعده مستثناء بودند. در واقع اسباب دوام و اقتدار و محبوبیت دولت، سیاست نرمش و تسامحی بود که در برابر پیروان ادیان و فرق گوناگون اتخاذ کرده بود. بقای این گروه­ها در قلمرو سامانیان، و مهاجرت برخی دسته­های دینی از دیگر سرزمینها به آن دیار، نشانگر سعه صدر دستگاه سامانیان در ایجاد فضایی آزاد برای بیان اندیشه­ و اعتقاد، و از طرف دیگر حاکی از غنای فکری جامعه اسلامی برای مواجهه با آرا و عقاید مختلف است. سامانیان از نیک رفتارترین شاهان بودند که ضمن دادگری و دینداری و دانش دوستی،‌ عقیده داشتند که علم جز در سایه آزادی بحث و آسان گرفتن و مدارا کردن، پیشرفت و رشد نمی­کند.[17] این مورد برای پیشبرد علمی جامعه  چنان ضروری است که یکی از متفکرین غربی چنین یادآوری می­کند: «نیاز به زندگی مشترک و لازمه آن که تفاهم بود،‌ نوعی آسانگیری و مدارا در جامعه اسلامی پدید آورده بود که در اروپای قرون وسطا شناخته نیست. نمونه این تسامح پیدایش علم ملل و نحل  و تحقیق در ادیان گوناگون است که با شور و شوق دنبال شد.»[18] در قلمرو سامانیان علاوه بر مذاهب گوناگون، یهودیان، مسیحیان و گروه­های مختلفی از مجوس پراکنده بودند.[19] و در برخی شهرها پیروان ادیان مختلف به نحوی مسالمت­آمیز در کنار مسلمانان زندگی می­کردند. برای مثال در نیشابور شمار فراوانی از اهل کتاب و زردتشیان سکونت داشتند که گفته شده پنج هزار تن از آنان در نتیجه مجاهدتهای تبلغی ابویعقوب اسحاق بن ممشاد کرامی، پیشوای کرامیه نیشابور، به دین اسلام گرویدند.[20]


[1] . کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چ 4، 1365ش، ج 1، ص 72.
[2] . ر.ک: مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، لبنان، موسسه الوفاء، 1404ق، ج 105، ص 15 و نهج الفصاحه، ص 218.
[3] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، لبنان، موسسه الوفاء، 1404ق، ج 1، ص 195.
[4] . سمعانی، محمدبن منصور، الانساب، تحقیق عبدالرحمن بن یحیی المعلمی الیمانی، حیدرآباد، مجلس دائره المعارف العثمانیه، چ 1، 1382ق، ج 7، ص 24.
[5] . حاکم نیشابوری، محمدبن عبدالله، تاریخ نیشابور، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، 1375ش، ص 146.
[6] . همان، ص 158.
[7] . سمعانی،‌ پیشین، ج 12، ص 36-37.
[8] . مقدسى، أبو عبد الله محمد بن أحمد،  احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم، ترجمه‏، تهران‏، شركت مولفان و مترجمان، چ اول‏، 1361 ش‏، ج 2، ص 495-496.
[9] . مقدسی، محمدبن احمد، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، قاهره، مکتبه مدبولی، چ 3، 1411ق، ص 260-261.
[10] . مقدسی، محمد، 1361ش، ج 2، ص 278-279.
[11] . راوندی، مرتضی، تاريخ اجتماعى ايران‏، تهران، انتشارات نگاه‏، چ دوم، 1382ش، ج 10، ص 32.
[12] . کشاورز، کریم، هزار سال نثر فارسی، ج 1،‌ ص 33-34.
[13] . ثعالبی، عبدالملک بن حمد،  یتیمه الدهر، ص 91 و 142.
[14] . راوندی، پیشین، ج 8، ص 39.
[15] . بلعمی، تاریخنامه طبری، تحقیق محمد روشن، تهران، جلد 1و2 سروش، چ دوم، 1378ش، جلد 3،4،5 البرز، چ 3، 1373ش، ج 3، ص 17.
[16] . مقدسی،‌ محمد، ج 1،‌ ص 6.
[17] . مصطفی جواد، الثقافه العقلیه و الحالات الاجتماعیه فی عصر الرئیس ابن علی بن سینا، بغداد، مجله الجمع العلمی العراقی، ج 4، 1375ق، ص 505.
[18] . متز، آدام، آدام، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1364، ج 1، ص 47.
[19] . مقدسی، محمد، پیشین، ص 323.
[20] . سمعانی، پیشین، ج 11، ص 62.

 


3/5 - (4)
 
 
 
1398/07/02
 
 فروشگاه كتب پژوهشكده
 سايت احكام
 سايت مهندسي فرهنگي
 سايت پژوهش هاي معنوي
 سايت پژوهه تبليغ
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 زندگينامه مراجع,انديشمندان و علماي شيعه
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  برای مشاهده سایت گروه فناوری اطلاعات کلیک کنید